دوستان عزیز سلام. وقت همگی شما بخیر و شادی

برنده این قسمت از بخش معمای هستی :

خانم رزا Roza 

ضمن تشکر از همگی دوستانی که در این بخش شرکت کرده و نظرات خود را ثبت نموده اند. به خانم رزا مبلغ 25 هزار تومان تخفیف جهت خرید از محصولات سایت اهدا می گردد.

داستان زندگی بیژن و بهار

10 سال از زندگی مشترک بیژن و بهار می گذشت. بهار به تازگی متوجه شده بود که همسرش با فردی مداوم تماس می گیرد. رفتار بیژن به یکباره تغییر کرد و تبدیل به فردی شد که از تمام رفتارهای بهار خورده می گرفت. تنش های این رابطه هر روز بیشتر و بیشتر می شد. تا یک روز کنجکاوی بهار باعث شد که موبایل شخصی بیژن را چک کند. شماره ای که بیشتر از همه بیژن با او تماس گرفته بود را برداشت و با او تماس گرفت. همین که تماس برقرار شد، صدا آمد که بیژن جان سلام. صبح بخیر. بهار شوکه شد و بی اختیار اشک می ریخت و تا می توانست به او توهین کرد.

بهار به سراغ همسرش رفت در حالی که احساس می کرد مدرک مناسبی از پنهان کاری های همسرش پیدا کرده است. اما در کمال نا باوری بیژن با خونسردی جواب داد : اتفاق خاصی نیفتاده حالا مگر چه شده است !!!

دعوای آنها به شدت بالا گرفت و کم کم پای خانواده ها میان زندگی آنها باز شد. فرزند هفت ساله شان از شدت ترس هر روز گوشه گیر تر می شد. چندی گذشت و بیژن که همیشه به صورت پنهانی رابطه داشت حالا دیگر به راحتی با فرد دیگری صحبت می کرد و هیچ ترسی از انجام دادن این کار نداشتو بهار هر روز سرخورده تر می شد و ادامه این زندگی برایش سخت تر.

یک روز که بهار کلافه شده بود و خسته و نا امید، احساس نیاز به یک مشاور کرد. سپس برای مشاوره نزد من آمد. وقتی بهار از خانواده اش صحبت می کرد. متوجه شدم مادر شکاکی داشته که همیشه تمام کارهای پدرش را کنترل می کرده است، تا مبادا دست از پا خطا کند. بهار می گفت وقتی من وارد زندگی مشترک شدم، همیشه ترس از خیانت همسر در ذهن من بود. بدون اینکه در این مورد با همسرم صحبت کنم، در اعماق ضمیر نا خودآگاهم به او شک داشتم و حالا که با این همه عشق و محبتی که نثار بیژن کرده ام از او خیانت دیده ام، به شدت عصبانی، پرخاشگر و نا آرام شده ام. بهار ادامه داد و گفت خانواده همسرم افراد مقیدی نیستند. نسبت به اصول اخلاقی خانوادگی بی اهمیت هستند. پدر همسرم اعتقادات محکمی نداشت. به همین دلیل همسرم در محیطی تربیت شده بود که رفتارهای پدر و مادر و اعضای خانواده به شدت او را تحت تاثیر گذاشته شده بود.

به نظر شما چه اتفاقی می افتد که یک مرد از همسر خود فاصله گرفته، به سراغ شخص دیگری می رود؟

نقش بهار در از بین رفتن رابطه اش با بیژن چه می تواند باشد؟

چگونه بهار می توانست شرایط را مدیریت کند؟

ایا زندگی که به خیانت کشیده شود امکان ترمیم مجدد دارد؟ برای این کار باید چه تصمیماتی گرفته شود؟

از همراهی شما عزیزان در این بخش از معمای هستی نیز سپاسگزاریم.

به یک یا دو نفر از دوستانی که بهترین تحلیل را ارائه نمایند یا به تحلیل های دوستان پاسخ دهند هدیه ای به رسم سپاسگزاری تقدیم خواهد شد.

لیلا شب خیز

6 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
Reza.kh
Reza.kh
3 سال پیش

سلام به خانم شبخیز
وقتی دو نفر از هم فاصله میگیرن که دیکر در کفه ترازوی برابر نباشن یعنی دیگر در مدار هم نباشن

بهار قبل از بله گفتن این زندگی رو ساخته بود با مشخص کردن ناخواستهایش بجای خواسته هایش او همیشه فردی را نمیخواست که با دیکری رابطه داشته باشد در حالی که باید فردی را میخواست که عاشق خانواده و گرمای خانواده باشد
پس نقش اصلی را ذهن ناخوداگاه و باوری که از خانواده مخصوصا مادرش با خود داشت ایفا میکند

مدیریت همچین مسایلی با همچین باورهایی مشکل است ولی نشدنی نیست
میتوان گفت با توجه به کانون خانواده و عشق بیشتر به خانواده و دنبال بودن تایید دوست داشتن خانواده از طرف همسرش و تغییر باور شک داشتن در خود و عاشق خود بودن و لذت بردن از زندگی و مهم نبودن همسر در لذت بردن از زندگی کم کم احتمال برگشت شوهرش بود

بله امکان دارد
باید خودمان را دوست داشته باشیم باید ارتباط کلامی بیشتری با همسرمان داشته باشیم باید حضور خودمان را پر رنگ کنیم و هر لحظه به دنبال ارتقای خودمان باشیم
خیلی وقتها خیانت از وابستگی میاید و گاهی از بی محلی زیاد
پس باید اعتدال رعایت شود و عاشق خود بود و از لحظه لحظه زندکی لذت برد

همیشه یادمان باشد هر رابطه ای قبل از ایجاد شدن در دنیای مادی در ذهن ما ساخته میشود

roza
roza
3 سال پیش

باسلام و وقت بخیر خدمت استاد شبخیز عزیز و دوستان موفق و مثبت اندیش

برای تجزیه و تحلیل داستان زندگی بیژن و بهار ,در ابتدا الگوهای رفتاری و ذهنی و فضای رشد آن دو یعنی خانواده ها را مورد بررسی قرار می دهیم::::::

خانواده بهار
بهار در خانواده و در دامان مادری متولد و بزرگ شده که نسبت به کارهای پدرش حساسیت و شک زیادی داشته و در هر شرایطی کوچکترین حرکت و رفتار پدر تحت کنترل و ذره بین مادرش بوده است , که این موضوع برمیگرده به سست بنیان بودن اعتماد به نفس مادر و باور عدم لیاقت داشتن بهترین همسر و ذهنیت و پرورش افکار منفی.بعبارتی مادر بهار با ترس و استرس و بی اعتمادی زندگی کرده و مرتب روی ناخواسته اش توجه داشته و نگران این موضوع که نکند همسرش کار خطایی انجام دهد
.اساسا مادر بهار ناخواسته و ناخودآگاه این فرکانس ترس و شکاک بودن را به جهان هستی ارسال و در انتظار وقوع آن بوده است .

خانواده بیژن

خانواده ای بودند که نسبت به اصول و موازین اخلاقی بی اهمیت برخورد کرده و بی قید و بند بوده و بر طبق آن بستری را فراهم کردند که بیژن هم با آن شرایط و الگوها خو گرفته و آنها را بپذیرد و ناخودآگاه و ندانسته زندگی اش را تحت الشعاع مسائلی قرار دهد که در قالب فکرش هم نمی گنجد…

بعد از تشریح خانواده ها,به نقش اول های داستان یعنی بهار و بیژن می پردازیم…

بهار

همانطور که اشاره شد بهار با الگوی ذهنی مادرش ,عدم اعتماد و شکاک بودن نسبت به همسر و شبهه خیانت دیدن از سمت همسر وارد زندگی مشترک شد.
عاملی که در دوران مجردی و پرورش در دامان مادر, نا خواسته و ناخودآگاه آن را وارد ذهن و باورش کرده بود و در طی این سالها اسباب لازمه برای وقوع چنین آتشی را, خودش با افکارش, به زندگی اش وارد کرد. بهار نمیدانست که ضمیرناخودآگاه خوب و بد, صحیح و نادرستی افکار و ورودی ذهن را متوجه نیست که روی هرچیزی تمرکز و مرتب تکرار و در ضمیر ناخودآگاه ثبت شود ,درنهایت بدون چون و چرا اجرا می شود.
پس خودش خیانت را به زندگی اش دعوت کرد بدون اینکه همسرش صحبتی به میان آورد . هرروز از زندگی مشترکش, این سم را به ذهن و باور همسرش هم تزریق کرده ودرقبال چنین باوری انتظار این راداشته که بیژن جواب عشق و محبتش را متعاقبا به صورت عشق و محبت جواب دهد اما نتیجه چیز دیگری شد.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است وباید عنوان شود,این است که افکار, باورها و احساس منفی نهادینه شده در ذهن بهار با عمل و احساس واقعی وبیرونی اش کاملادر تناقض است.بهاراز طرفی بدنبال برقراری عشق و آرامش در زندگی برای همسر وفرزندش بوده و بدانها محبت میکرده اما ازطرفی هم ذهنش را بر روی نقطه ی خیانت دیدن ازسمت همسرثابت نگه داشته است.

در واقع بهار, احساس و خواسته اش همسو باهم نبوده است.

نتیجه تمرکز روی افکار منفی و توجه به ناخواسته ها و ترس از وقوع اتفاقات بد ,چیزی جز روبرو شدن با اتفاقات بد نخواهد بود.

درجهان هر چیز, چیزی جذب کرد,گرم گرمی را کشید و سردسرد.

موضوع بعد,برخوردار نبودن بهار از اعتماد به نفس بالا و ارزش قائل نشدن برای خود و نداشتن احساس و باور لیاقت
و تصویرسازی ذهنی, زندگی پرتلاطم و بدون آرامش و خوشبختی تام , که همه این عوامل نشأت گرفته از الگو و باور مخرب رشد یافته در ذهنش است.

بیژن

شخصیت بیژن هم با مروری بر فضا,اخلاق و باورهای خانواده اش به راحتی می توان تشخیص داد که باتوجه به فضای خانواده ای که اصلا به اصول و موازین اخلاقی و اجرا کردن قوانین پایبند نبودند,بیژن هم میبایست درانتظار اتفاقات مشابه زندگی پدر و مادر باشد.

پرسش و پاسخ های مطرح شده داستان

به نظر شما چه اتفاقی می افتد که یک مرد از همسر خود فاصله گرفته و به سراغ شخص دیگری می رود؟

اصلی ترین موضوع,الگوها و باورهای نامناسب ذهنی,محیطی که فرد درآن رشد پیدا میکند,اخلاق و شخصیت اطرافیان,فضایی که فرد در جامعه با ذهن اش, آن شرایط مشابه را خلق کرده, دوستان گزینش شده برای معاشرت ,بطور کاملا روشن و مستقیم دراین موضوع دخیل هستند.
متعهد و مسئولیت پذیر نبودن نسبت به یکدیگر
همسو و هم جهت نبودن باورها ,فرهنگ و عقاید میتواند منجر به دوری و گرایش پیدا کردن به شخص دیگری شود .
سردشدن, بی مهری و عادی شدن روابط
بدنبال زندگی هدفمند نبودن
پایبند نبودن به اصول اخلاقی خانوادگی
عدم شناخت وکسب آگاهی لازم برای شروع یک زندگی مشترک
نداشتن نگرش صحیح و انتخاب مصمم یک نفر به عنوان شریک زندگی برای همیشه.
عدم توانایی و سوء مدیریت و برنامه ریزی صحیح برای حفظ و ثبات زندگی
تنوع طلبی که آن هم جهت شانه خالی کردن از قبول مسئولیت نشأت می گیرد.
متأسفانه در جامعه شاهد هستیم که چنددرصد از ازدواجها بدلیل بی ثباتی و با یک دوستی مقطعی بدلیل پرشدن خلأ و کمبودها و وانمودکردن عشق و وابستگی های شدید آغاز ,اما بعد از ورود به زندگی و رفتن زیر یک سقف ,تازه متوجه خام بودن شده و ناسازگاریها و تنش ها آغاز می شود.

نقش بهار در ازبین رفتن رابطه اش با بیژن چه می تواند باشد؟
عدم شناخت صحیح جایگاه و نقش زن در زندگی مشترک
به دوش کشاندن باور مخرب و تلقین کردن و ساخت باور خیانت دیدن از همسر که در نهایت موجب شد بذر این آفت در کشتزار ذهنش جوانه زده و هرروزبا تکرار آن ,بدان باور آب داده ودرانتها ثمره اش را ببیند.
تمرکز روی ناخواسته و احساس بد
وابستگی و احساس کمبود و کنترل همسر
همانطور که قبلا اشاره شد,ابراز محبت بهار به بیژن خالص و احساس و خواسته اش یکی نبوده که این در زمان خودش میتوانسته موجب بی انگیزه شدن و بی مهری بهار در ابراز عشق واقعی اش به بیژن شود.
بیان مستقیم کار اشتباه بیژن به او و علنی کردن موضوع, با این کار نه تنها اوضاع بهبود پیدا نکرد بلکه مشاجره ها شدت گرفته, پای خانواده ها هم به میان باز شده و در نهایت بیژن هم بدون هیچ ابراز پشیمانی بلکه مصمم تر و بی پرواتر از قبل آشکارا به رابطه اش ادامه داد.

چگونه بهار می توانست شرایط را مدیریت کند؟

بهار بعد از اطمینان پیدا کردن از موضوع ارتباط همسرش با فرد دیگری,می بایست ابتدا کمی آرامش خود را حفظ کرده تا بتواند تصمیم صحیحی بگیرد وبعد از آن درکمال آرامش کمی موشکافانه تر به قضیه نگاه کرده وضمن کنکاش در درون خود, نگاهی عمیق به عملکرد خودش از نظر اخلاق,شخصیت,گام های اشتباه برداشته شده در طول زندگی مشترکش و جایگاهش در برآورده کردن نیازهای همسر داشته باشد و در این گام چنانچه ذهنش او را در انتخاب راه و عملکرد صحیح یاری نکرد به مشاور مراجعه کرده تا راهکارها را جویا شده و درعمل به کار بندد.
بهار می توانست برای حفظ آرامش,حریم خانواده و مخصوصا جهت جلوگیری از برهم زدن تعادل, استرس و ترس در فرزندش این قضیه را جلو او مطرح نکند تا نه وجه پدر پیش فرزند خراب شده و نه اعتماد فرزند به پدر خدشه دار شود , این کار بهار موجب شد که فرزندش ذهنیت, الگوی منفی و احساس بد از پدر و مادر در ذهنش قرار داده و او هم با این چنین الگوها بزرگ شود.چه بسا اینکه این ترس و ذهنیت می تواند در تمام ابعاد زندگی,تحصیل,شخصیت و…. گریبان گیر فرزند شود و از او فردی ترسو و با اعتماد به نفس پایین بسازد .فرزند در این خانواده ها نقش قربانی را دارد که ناخواسته باید این چنین الگوها را پذیرفته و به زندگیش منتقل کند و آینده اش را مطابق زندگی فعلی اش بر خلاف میلش رقم بزند.(مگراینکه باقوانین آشناشده و زندگی اش را آگاهانه خودش بسازد )

آیا زندگی که به خیانت کشیده شود امکان ترمیم مجدد دارد؟برای این کار چه تصمیماتی بایدگرفته شود؟

چنانچه طرفین با ابراز پشیمانی و مصمم باشند که قلبا حاضرند شرایط را تغییر دهند و در کنارهم بمانند بله امکان ترمیم دارد.
به نظرم در این دسته از موارد زندگی ,در وهله اول چون اعتماد ها و حریم و حرمت ها از هم گسسته شده ,برای حفظ ثبات و برگرداندن آرامش به گذر زمان و آگاهی جدید نیاز است تا طرفین بتوانند وارد میدان شده و قویتر از قبل عمل کرده وخود رامحک بزنند در وهله بعد میتوان بدون حضور و گرفتن راهنمایی واظهار نظر اطرافیان از حضور یک مشاور خبره و توانمند در امور روابط بهره برد و به راه حلهای ارائه شده جامه ی عمل پوشاند…. همچنین در اینگونه موقعیت ها میبایست برای ساخت زندگی جدید و تحول نوین پل های خراب شده و گذشته ی تلخ را فراموش و زندگی جدید را با دید و نگرش و تغییرات متفاوت تر از قبل آغاز کرد…

موردی که در متصل شدن مجدد روابط گسسته حائز اهمیت است: پیدا کردن الگوهای موفق مشابه اینچنینی و الگوبرداری از آنهاست.

بررسی عواملی که ازابتدا تا انتهای داستان در گسسته شدن چنین روابط دخالت داشته و راهکارهایی که میبایست استفاده می شده است

بیژن و بهار هردو بدون آشنایی با قوانین الهی, ناخواسته وارد زندگی مشترکی شدند که اصلا با آگاهی و انتخاب صحیح همراه نبوده است, چون هیچ کدام نه تنها شناخت کاملی از یکدیگر نداشته بلکه به مرحله هماهنگی با درون ,شناخت پاشنه آشیل ها و باورهای منفی و ثبات فرکانسی هم نرسیدند. می بایست قبل از گام نهادن در چنین مرحله مهمی از زندگی,ازدواج, ابتدا با توجه به قوانین به مرحله کامل خودشناسی و خداشناسی رسید و قانون تکامل را طی کرد و دانست که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه خودشان بخواهند تغییر کنند و جز باور ما هیچ عامل بیرونی نمی تواند زندگیمان را تغییر دهد مگر اینکه خودمان بخواهیم. پس خداوند با مطلع کردن ما از قوانین ثابت الهی, گوی و میدان را بدستمان داده که با قدرت ذهن و اختیار خودمان زندگیمان را به بهترین شکل ممکن خلق کنیم.دراین بین همه چیز به ظرف باور ما برمیگردد پس هرچقدر خودمان را باور کنیم و شایسته بهترینها بدانیم ,بدان دست پیدا میکنیم.

مهمترین عاملی که در عملی کردن قوانین الهی در زندگی تاثیر گذار است,اعتماد, توکل و شناخت و باور قلبی خداوند است .پس همواره خود و زندگیمان را به دستان خداوند بسپاریم و خواسته هایمان را فقط در گرو رسیدن به شناخت و نزدیک شدن به ذات مقدس خداوند بخواهیم و مسائل و کل امور زندگیمان را بر دوش خداوند بیندازیم و هدایتگر و راهنمایمان را خداوند قرار دهیم و فقط به خودش وابسته باشیم و بخواهیم هاله عشق و آرامش الهی اش درذره ذره لحظه های زندگیمان رخنه پیدا کند ..

در استفاده از قوانین میبایست فقط روی خواسته ها تمرکز کرد و به محض رویارویی با ناخواسته ها سریع به خود آلارم و هشدار داده و ذهن را منحرف کرد.

این نکته را میبایست خاطر نشان کرد طبق قوانین الهی ما با تغییر خودمان میتوانیم زندگی و جهان بیرونی مان را تغییر دهیم و در زمینه روابط چنانچه به هماهنگی جامعی از روح و ذهن برسیم در 99% موارد طرف مقابل تغییر و در 1% موارد از مسیر ماخارج می شود.

درانتها یادآور می شوم که چنانچه به خداوند متعال اعتماد کامل داشته و در هر مرحله زندگی از خودش راه حل بخواهیم و سؤالاتمان را از خودش بپرسیم و با آرامش,احساس مثبت,صبر و عدم وابستگی به نتیجه و رها کردن و تهی کردن ذهن ,در انتظار بهترین اتفاقات باشیم , قطعا شاهد آن اتفاقات خوب هم خواهیم بود.

برای استاد شبخیز مهربانم و یکایک دوستان همراه ,لحظات توأم با عشق, آرامش,سعادت,سلامت,موفقیت و خوشبختی در سایه ی ایزد حق تعالی را آرزومندم.

آرامش با خـدا
آرامش با خـدا
3 سال پیش

سلام خدمت استاد پر تلاش خودم و همگی دوستلن بی نظیر وقتتون مملو از آرامش خــــــــــدایی

از آنجا که:
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
به هر چیزی که در ضمیر ناخودآگاه ذهن فکر کنیم خوراک میرسونیم با توجه و فرستادن فرکانسهای منفی و مثبت همون رو در زندگی خلق میکنیم و این یک قانون الهی هست پس نتیجه بر این قرار است که

جواب سوال اول :

سر هر چیزی کوچک و بزرگی نق زدن
پر و بال دادن به بحثهای کوچک و پیش پا افتاده
نبودن عشق و علاقه بین زوجین
سردی در روابط
با همدیگر هماهنگ نبودن
تمیز و آراسته نبودن
عادات و اشتباهات غلط در برخورد با همسر
استفاده از الگوهای اشتباه در زندگی که متاسفانه بیژن الگوبرداری اشتباهی رو پیش گرفته بود پدر و خانواده اش که متعهد به خانواده نبودن و برا بیژن هم عادی،شده بود
گوشی بودن همسر
شکاک بودن
متعهد نبودن نسبت به همدیگر
وووو….

جواب سوال دوم :

همین الگو برداری بهار از مادرش هم باعث شد که همون آدم رو با ویژگی هایی که در ذهنش میپرورند به سمت زندگی خودش جذب کنه و همین مشکوک بودن بهار و تجسس او باعث شد که زندگی تلخی رو سپری کنن و دیگه به همسرش اعتماد نکنه و اعتمادش سلب بشه و برا بیژن عادی بشه و براحتی و در حضور بهار به کارهای قبل خود ادامه دهد و پای دخالتهای خانواده باز بشه و اوضاع بدتر از بدتر شه چون وقتی پای دخالتهای خانواده باز شود در این زمینه ها چه بسا کار به جدایی کشیده شود و همه چی تمام شود و با تلخی از هم جدا شن نباید کاری میکرد که برا بیژن عادی بشه نباید بزاریم چیزی برا مرد عادی بشه باید مشکافانه عمل میکرد و اون رو رها میکرد و بخدا میسپاریدش و کمی صبوری پیشه میکرد و زندگی عادی خودشو سپری میکرد با تمرکز روی نعمتهایی که خدا بهش عطا کرده میزاشت بالاخره آیه قرانی داریم کسی پاشو از خط قرمز خدا اونطرفتر بزاره خدا تنبیهش میکنه فقط کافی بود عجولانه تصمیم نگیره و زود عکس العمل نشون نده و

جواب سوال سوم :

بهار اگر از قوانین جهان هستی اگاه بود فقط میتوانست به نکات مثبت زندگیشون توجه کنه و تمرکز و توجه خودش رو از روی بیژن برداره و به ویژگیهای خوب بیژن توجه کنه خواه ناخواه اگر در مدار درست الهی قرار گرفته بود و تغییر کرده بود طبق قانون در ۹۹% موارد همسرش اصلاح میشد و هدایت میشد و تنها در ۱% موارد براحتی و خود بخود بیژن از مسیر زندگی بهار بیرون میرفت کافی بود در اینجا بهار سکوت کنه و و کانون توجهش رو از روی بیژن برداره و اون رو رها کنه و صبوری پیشه کنه
بالاخره بقول استاد آتشفشان همیشه یک قرار نمی ماند بالاخره فوران میکنه و خدا در زندگی بهار حاضر میشد و اون رو اگر هم مدار هم نبودن براحتی جدا میکرد بدون دخالت خانواده بدون جر و بحث براحتی و به اسانی و خود بخود

جواب سوال چهارم :

اگر بهار گذشتشو پاک کنه و بیژن تعهد بده که دیگه دست از پا خطا نکنه و یه فرد خداپرست بشه و یک فرد ایده ال و متعهد به زندگی وبا هم یک زندگی پرفکت و عالی برا هم رقم بزنن و بهار هم الگوهای ذهنی خودشو تغییر بده و با استفاده از دوره های علوم موفقیت پیش بره بله میشه که رابطه ها اصلاح بشه و حتی بهتر و عاشقانه تر از قبل زندگی کنن

ببخشید اگر طولانی شد
در پناه الله یکتا شاد و پیروز خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
یا حق ✋

samira
samira
3 سال پیش

سلام خدمت سرکار خانم شب خیز عزیز و گروه صمیمی پله پله تا ملاقات خدا⚘⚘
در مورد زندگی بهار و بیژن
از اونجایی که بهار در کنار مادری بزرگ شده که به مردها مشکوک بوده و با این باور بزرگ شده که به مردها شک داشته باشه چون خیانتکار هستند…پس طبق قوانین مردی رو جذب کرده برای زندگی که به اصول خانوادگی پایبند نیستند..‌‌
و طبق قوانین چیزی که در ذهن به اون توجه بشه ،جدب میشه…
شما اگه تو ذهنت این باشه که مردها همه خیانت کار هستند..به شما خیانت میشه و بهار هم این باور رو داشته….
اگه تو ذهن شما هر چیزی باشه همون برای شما پیش میاد‌‌‌‌‌….
حتی اگه اون موضوع رو دوست نداشته باشی…مسلما هیچ کسی دوست نداره بهش خیانت بشه…
از اونجایی که بهار با قوانین اشنا نبوده و هماهنگی بین روح و ذهنش وجود نداشته ….و به هماهنگی به خدای درون خودش نرسیده…در زندگی به این مسایل برخورد کرده….
جواب سوال اول…
وقتی بهار مدام در زندگی با شک و این باور زندگی کنه که مردها خیانت کار هستند..پس طبق قوانین فرکانس خوبی به جهان هستی ارسال نمیکنه و این فرکانس بر روی بیژن تاثیرات خودش رو میگذاره و بیژن رو از بهار دور کرده و طبیعتا به سمت فردی کشیده میشه که هم فرکانس با خودش باشه و اون ارامش از دست رفته توی زندگیش رو به اون برگردونه تا حدی…و موقتی..زندگی یعنی ارامش ،عشق،محبت،صداقت…و اگه اینها نباشه زندگی به بیراهه میره..
جواب سوال دوم..
بهار اگه با قوانین اشنا بود و از خداوند کمک میخاست در نسیر درست قرار میگرفت و اول ارامش خودش رو حفظ میکرد و در خلوت با خودش کمی فکر میکرد که منشا شک اون از کجاست ایا درست هست یا نه؟و با خودش به هناهنگی میرسید و تقلید از باورهای مادرش رو کنار میگذاشت میتونست شرایط رو ندیریت کنه‌.توجه خودش رو از روی ناخاسته برمیداشت و به جای تنش به اراش و عشق و صداقت توحه میکرد از این جنس فرکانس در زندگیش دریافت میکرد..‌‌و با کمی فکر کردن که خانواده ی خودش با این باور اشتباه مادر به کجا رسیده اند میتونست زندگی بهتری داشته باشه
جواب سوال سوم….
بله استا د ..زندگی که به خیانت کشیده شده میتونه ترمیم بشه ..حتی قشنگ تر از روزهای اول.‌‌..
اول بهار باید با خدای درونش به هماهنگی برسه….باورهای نادرست خودش از زندگی رو عوض کنه ..وقتی که بهار شروع به تغییر باورهاش بکنه به ارامی در مسیر درست قرار میگیره..و با توکل به خدا زندگی جدید رو شروع کنه ..مدتی حتی از خانوادش که باورهای اشتباه داشتند و زندگی خوبی نداشتند دوری کنه…و دقیقا بره دنبال الگوهای مناسب از خانواده های عوشق و موفق باشه و اونها رو سرلوحه زندگی خودش قرار بده.‌‌و افرادی که زندگی های موفق و خوشبختی رو دارندتحسین کنه ….این تحسین کردن و توجه به الگوهای مناسب زندگی خودش رو به تحولات بزرگی میرسونه.‌.
چون طبیعتا بهار الگو های مناسبی رو در اطراف خودش نداشته و الگوهایی رو که دیده به اونها توجه کرده و همون مدل زندگی رو جذب کرده…‌
و در حین این تغییرات اگه بیظن هم در مدار درست باشه حتما تغییر میکنه و به راحای از روابط خارج از خونواده دست میکشه و به زندگی خودش برمیگرده و اگر هم در مدار نباشه ..بدون هیچ درگیری و به راحتی از زندگی هم بیرون میروند…‌
⚘⚘⚘به نظر من الگوی مناسب از خانواده های شاد .موفق و خوشبخت و تحسین اونها خیلی عالی اثر میگذاره…..فوق العاده نتیجه بخشه….
چون تاثیر برداری از این الگوها باورهای اشتباه رو کم کم از بین میبره….
عذر خواهی میکنم اگه طولانی شد
ارزوی قشنکترین و عاشقانه ترین زندگی ها رو برای همه ی اعضای صمیمی این خانواده ی گرم از خداوند بزرگ خاستارم….
تقدیم به استاد عزیزم و همه ی دوستان گلم

Setareh baninajarian
Setareh baninajarian
3 سال پیش

سلام و درود وقت همگی دوستان عزیزم به خیر و شادی.
طبق قانون به هرچیزی که توجه کنیم آن را به زندگی خود دعوت میکنیم و تنها ما هستیم که تک تک اتفاقات و شرایط زندگی خودمان را به وجود می آوریم با توجه و تمرکز کردن روی اتفاقات. قطعا هیچ زنی دوست ندارد خیانت را به زندگی خود دعوت کند اما قانون جهان به شکلی عمل میکند که کاری به این ندارد که ما چه میخواهیم بلکه به صورتیست که به هرچیز توجه داشته باشیم آن راکم کم باور میکنیم و جهان باورهای مارا به ما ثابت میکند. حالا بهار خانم داستان ما در شرایطی بزرگ شده که مادرش هم باورهایی اینچنین داشته و همیشه نگران خیانت همسرش بوده و بهار هم از مادرش پیروی کرده و در ضمیر ناخودآگاه خودش این جنس اتفاق را مرور میکرده و لاجرم با اتفاق خیانت شوهرش روبه رو شده. در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را چشید و سرد سرد. بهار مردی را در زندگی خودش جذب کرده که در خانواده ای رشد یافته که پایبند به اصول اخلاقی نبوده و اتفاقات بعدی هم به وقوع پیوسته. اما خبر خوب اینجاست که هرکس اگر بخواهد میتواند تمام شرایط زندگی خودش را به راحتی و به سرعت با شناخت قوانین و استفاده از آن تغییر دهد پس بهار جان داستان ماهم میتواند در کل زندگی خودش را آنگونه که میخواهد تغییر دهد. حالا گام اول برای بهار این است که به هماهنگی با خدای خودش برسد و روح و ذهنش را هماهنگ کند تا آرامش را به زندگی خود دعوت کند. تمرکزش را از روی همسرش بردارد و بر روی زندگی ای بگذارد که دوست دارد داشته باشد و بر چیزی تمرکز کند که احساسش را خوب میکند. درست است کار بسیار دشواریست در این شرایط اما اگر قانون را باور داشته باشد یقیین دارد که جز این راهی نیست و با احساس بد اتفاقات بدتری را به زندگی اش دعوت میکند. بیژن خان هم اگر در مدار درست باشد تغییر میکند و اگر نباشد از زندگی بهار بیرون میرود و بهار اینبار با باورهای درست زندگی بهتری را با فرد متعهد تری به وجود می آورد. البته بهار میتوانست به جای توجه کردن بر این موضوع با آرامش و صبوری شرایط را تحت کنترل خودش بگیرد و با تمرکز کردن بر روی خواسته ها و تمرکز برداشتن از روی ناخواسته ها شرایط را مدیریت کند. اما از آنجا که از قوانین آگاه نبوده انجام این اعمال برایش دشوار بوده و خیلی زود واکنش نشان داده و شرایط را سخت تر کرده. اما اکنون میتواند از این پس خالق زندگی خویش باشد.

آرزو مرادی
آرزو مرادی
3 سال پیش

خدمت استاد خانم شبخیز و تمامی همراهان سایت

علت بوجود آمدن خیانت در زندگی های مشترک چندعامل میتواند داشته باشد:
۱- زوجین به تعهداتشون پایبند نیستند.
هنگامیکه دونفر تصمیم میگیرند برای تشکیل زندگی مشترک ،یعنی باید طبق قوانین الهی و اخلاقی متعهد تمام اصول اخلاقی باشند . این دونفر حق خیانت کردن ندارند و برای تمام مدتی که درکنارهم عهد لستند برای زندگی مشترک باید پایبند هم باشند .
۲- بی توجهی و بی مهری دیدن از سمت همسرشان هم گاهی موجب خیانت میشود . متاسفانه خیلی از زندگی ها بدون هدف آغاز میشود و فقط از روی علاقه مندی که گاهی فقط توجه به ظاهر فرد دارند بهم علاقمند میشوند و بدون اینکه شناخت درستی از خانواده هم داشته باشند ویااینکه از همدیگر شناختی داشته باشند ازدواج میکنند . و بعد از مدتی این افراد برای هم تکراری میشوند . کم کم نسبت به هم بی مهری میکنند و اون علاقه و عشق آتشینی که در ابتدای رابطه آنها برقرار بود کاملا تبدیل به سردی میان آنها میشود.
یا بدون هدف زندگی شون رو آغاز میکنند و در مسیر زندگی دچار پوچی میشن و بیرون از خانه و در روابط دیگر بدنبال پر کردن این خلا ها هستند که باعث بوجود آمدن مشکلات بزرگتر میشن.
۳- محیطی که افراد در آن رشد میکنند یعنی خانواده نقش مهمی در شکل گرفتندباورهای افراد داره. گاهی بعضی از خانواده ها بی بندباری ورعایت نکردن اصول اخلاقی دیده میشه و روی فرزندان تاثیر میذاره و همچنین فرزندان روابط پرمهرو باعشقی که بین والدینشان باشد ازسوی والدین مشاهده نمیکنند و اعتماد کردن و محبت کردن را از همان کانون خانواده آموزش نمی بینند و اینها تبدیل میشه به باورهای نادرست در افراد. یعنی چی ؟ یعنی افراد از خانواده ها الگو میگیرند
زمانیکه اتفاقی یا مسیله ای بین زوجین پیش میاید کودکان توجه میکنند
اگر والدین در چنین مواقعی بااین مسایل درست برخورد کنند و راه خلی درست درپیش گیرند صددرصد روی فرزندانشان هم موثر خواهد بود و به آنها با رفتارشان آموزش میدهند که همیشه دنبال راه حل باشند .

بهار از رفتارهای مادرش الگو گرفته و مدام به همسرش مشکوک بوده و این حس و توجهاتش باعث شده این اتفاق رو برای خودش خلق کنه و وارد زندگیش کنه. میتوانست توجهش رو ازین مسیله برداره و در ذهنش موضوع رو حل شده ببیند و تجسم کند که همسرش عاشقانه دوستش دارد و از تمام لحظه شادی ک در زندگیش باهمش داشته سپاسگزار پروردگار باشد
بخاطر تملم خصوصیات خوب همسرش سپاسگزار باشد .
در مورد این موضوع اصلا عکس العملی نشان ندهد . پادرمیانی والدین فقط اوضاع را بدتر میکند.
تغییراتی که درون بهار رخ میداد ینی توجهش را از روی ناخاسته برمیداشت و شک و بدبینی و کینه زو از خودش دور میکرد حتما بیژن هم تغییر میکرد ‌
دعوا و جدل بین این دو باعث بوجود آمدن ترس و اضطراب در فرزندشان هم میشود و این بی توجهی به احساس پاک کودکانه فرزندشان از او شخصی بی اعتمادبنفس و ترسو و شکاک در آینده بوجود خواهد آورد.
الیاه که بیژن کار درستی نکرده
چون فردی که پایبند به تعهدات روابط با همسرش نباشد بزرگترین گناه رو مرتکب شده
اگر هرگونه مشکلی ازسوی همسرش میدیدمیتوانست براحتی عنوان کند و این مسیله رو بین خودشان حل کنند .
و بیژن هم بدلیل ترتبیت در خانواده ای بی بند وبار زمینه این کار را داشت که بابدبینی های همسرش باعث خلق این رفتار نادرست شده.
بیژن کار درستی نمیکرد که این کار غیراخلاقیش را علنا درحضور همسرش تکرار میکرد و باعث مشکلات بیشتری میشد.
وای به روزی که انسانها با تکرار گناه خود ، گناهشان تبدیل به عادتشان بشود