دوستان و همراهان عزیزم سلام

بنده لیلا شب خیز، از شما دوستان عزیزم دعوت می کنم که متن زیر رو با دقت مطالعه کنید و برداشت های شخصی خود را از این متن بنویسید. در جمله به جمله این متن باورهای مختلفی وجود دارد. من از شما دوستانم می خواهم که این باورها را تشخیص دهید و آنها را در قسمت دیدگاه ها، زیر همین صفحه بنویسید. 

به نظر شما حق با کدام یک از شخصیتهای داستان ماست؟ تجزیه و تحلیل خود را از این داستان بنویسید و نظر دوستان خود را هم نقد و برسی کنید.

از حضور شما دوستان عزیز در این جمع صمیمی سپاسگزارم…

داستان عاطفه و محمد

قسمت اول:

عاطفه و محمد 18 سال زندگی مشترک داشتند. حاصل این ازدواج یک فرزند دختر 12 ساله و یک فرزند پسر 6 ساله بود. روزهای سخت و سنگینی را با یکدیگر سپری کرده بودند. عاطفه زنی ساده دل و مهربان بود و دارای خانواده ای بود که هیچ گاه طعم محبت را نچشیده بود. پدرش مرد بداخلاق و تند مزاجی بود. مادرش هم بلد نبود احساسات به خرج دهد و فوق العاده مقتصد بود. خلاصه عاطفه با دنیایی کمبود و خلاء روحی وارد زندگی با محمد شده بود. طعم عشق و محبت را درست نچشیده بود. وقتی محمد به خواستگاری او آمد، بر خلاف مخالفت های زیاد خانواده اش، چون محمد را مردی آرام، متواضع و خوش اخلاق می دید با او ازدواج کرد.

محمد هم مرد مهربان، خوش قلب، متواضع و صبور بود. از خانواده ای بود که همه سهل انگار بودند مدام برای کارهایشان امروز و فردا می کردند و مسئولیت پذیر نبودند. عاطفه هر کاری کرد تا محمد را سر به راه کند، در این 18 سال زندگی از هیچ کوششی فروگذار نکرد. عاطفه تمام دستمزد از کار خود را صرف زندگی اش می کرد و هیچ پولی برای خودش پس انداز نمی کرد. فقط و فقط سعی می کرد زندگی اش را سر و سامان دهد. البته محمد هم صبح تا شب سر کار می رفت. اما چون ساده دل بود، مدام مسیر را اشتباه می رفت. خلاصه بخاطر وضعیت و شرایط بد مالی، مورد تمسخر همه واقع شده بودند. مشکل محمد این بود که با این که دلش می خواست که تغییر کند و امروز و فردا نکند، نمی توانست. علاقه زیادی به خوابیدن داشت. عاشق تلوزیون بود. اعتقاد داشت حالا هر چه داریم می خوریم، فردا را هم خدا می رساند. خلاصه سالها گذشت و زندگیشان هیچ تغییری نکرد. اما هر روز عاطفه و محمد در این 18 سال با وجود علاقه ی شدیدی که به یکدیگر داشتند، هر روز با یکدیگر درگیری لفظی داشتند. و با وجود اینکه لحظات خوب و خوش نیز با هم داشتند، اما زندگیشان پر بود از تنش. محمد در کارهای خانه به عاطفه زیاد کمک نمی کرد. با اینکه یکدیگر را دوست داشتند ولی حرف همدیگر را نمی فهمیدند. و به همین علت مدام با یکدیگر درگیری لفظی داشتند و بچه ها خیلی از این قضیه آزار می دیدند. محمد و عاطفه تصمیم به جدایی از یکدیگر گرفتند اما قبل از آن 12 جلسه مشاوره خانواده رفتند. در طی این 12 جلسه، هر دو با علوم موفقیت آشنا شدند. تصمیم گرفتند به مدت 2 سال روی باورهایشان کار کنند. عاطفه به سرعت پیشرفت کرد، دارای درآمد مالی خوبی شد، همراه با احساس خوب در زندگی. محمد هم از نظر مالی درآمدش چندین برابر شد. اما از نظر شخصیتی تغییری نمی کرد. تمام تکیه محمد روی این بود که، عاطفه زنی فهمیده و دانا است. و تا ابد در زندگی او خواهد بود. ولی نهایتا مشاوران به این نتیجه رسیدند که محمد و عاطفه بایستی از یکدیگر جدا شوند.

این داستان ادامه دارد…

35 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
View all comments
عاشق خدا
عاشق خدا
9 ماه پیش

یادش به خیر
جایزه اش را نیز خدا به بنده داد
پاسخی کامل عنایت کرد آن زمان
و برنده شدم
الحمدلله

azamhkia
azamhkia
3 سال پیش

سلام استاد شب خیز
شاید شبیه این داستانی که گذاشتید رو من در زندگی نزدیکانم دارم . آدمهایی مث محمد صرفه نظر از جنسیتشون روی خدا حساب باز نمیکنند و تکیه شون بر روی بنده خداست و معتقدن همیشه یه نفر هست که اونها رو حمایت کنه غافل از اینکه تا خودشون نخوان و تلاش نکنن زندگیشون شاید مقطعی عوض شه ولی باز برمیگردن به شرایط اولیه. و به نظرم استاد عاطفه با تغییر باورهاش و در نظر گرفتن هدفهاش کم کم به مداری که باید برسه میرسید و محمد اگر در مدارش میبود میموند و گرنه خارج میشد.

عاشق خدا
عاشق خدا
3 سال پیش

سلام اساتید نازنین
ممنونم به خاطر این بخش کاربردی که کمک میکنه علومی که آموخته ایم به صورت کاربردی استفاده کنیم تا در حل مسائل خود و دیگران بتونیم مهارت کسب کنیم
لطفاً معماهای جدیدتری رو مطرح کنید چیزی که الان دارم میبینم فقط قسمت اول معمای عاطفه و محمد هست که در این صفحه قابل رویت هست
ممنونم از تلاش زیبا و لذتبخشتون
خداجونم شکرت

Morteza Mokarramy
Morteza Mokarramy
3 سال پیش

سلام استاد شبخیز عزیز و تمام هم مداری های گرامی
بررسی من از قسمت اول داستان معمای هستی:
عاطفه با باور کمبودمهر وعاطفه و خلأ عاطفی وارد رابطه با محمد میشود تا این خلأپرشود.از طرفی چون محمد را فردی خوش قلب و متواضع دریافت پس بهترین گزینه برای ازدواج خود میدانست با وجود مخالفت خانواده اش.عاطفه از لحاظ باورهای مالی نیز تحت تأثیر باورهای محدود کننده خانواده اش هیچ پس اندازی نمیکرد.مادر مقتصدی داشت بنابر این هرچه درآمد داشت را بی مهابا خرج میکرد و هیچ پس اندازی نداشت.در طرف دیگر محمد با وجود اخلاق نیکو باورهای خانواده اش روی او تأثیر خود را داشته است و عدم احساس مسئولیت و تعویق انداختن کارها حاصل این باور های خانواده او بود.ضمن اینکه دیگر ورودی های ذهن محمد از طریق رسانه ها وتلویزیون به شدت بر باورهای مالی او مؤثر بود و روز بروز در مدار پایینتر قرار میگرفتند.
عاطفه بر اثر باورهای روابط مخربی که از خانواده داشت به طور ناخودآگاه توجه خود را بر روی نکات منفی زندگی اش میگذاشت و درگیری لفظی با محمد پیدا میکرد.با اینکه میتوانست لحظات خوب وخوش خود را در این 18 سال بیشتر به یاد آورد وشکر گزار خداوند باشد.
نا گفته نماند این باورها و اتفاقات تا قبل از آشنایی این دوفرد با قوانین جهان هستی وعلوم موفقیت بوده است.طی این 18 سال باورهای محمد وعاطفه هم بر روی فرزند پسر ودخترش هم اثرگزار بوده اند.
اما از زمانی که تصمیم به تغییر و کسب علوم موفقیت میگیرند با تغییر باورهای مالی هم از جانب عاطفه و هم از جانب محمد پیشرفت های بزرگ مالی در زندگی شان رخ میدهد.عاطفه 1قدم جلوتر می افتد چرا؟چون همواره توجه او به نکات مثبت و احساس خوب همراه اوست.محمد اما ورودی های ذهنش را کنترل نمیکند.
در زمینه روابط اما محمد به علت وابستگی و تکیه بر عاطفه فرکانس خوبی ارسال نمیکند.عاطفه هم چون تغییر مدار داده است دیگر حاضر نیست با محمد زندگی کند.و بهترین تصمیم جدایی اوست.چون محمد با اینکه دلش میخواهد تغییر کند اما فقط دلش میخواهد و احساس مسئولیت و تعهدی بر انجام این کار ندارد.
در قسمت دوم
عاطفه با وجود پیشرفت های عالی در مدار های مالی و تا حدودی روابط اما همچنان در لایه های زیرین باورهایش احساس دلسوزی برای محمد مانع پیشرفت بزرگ برای او بود.از طرفی ترس از مواجهه با شرایط جدایی از محمد و خبر دار شدن خانواده اش اورا مجبور به پنهان کردن جدایی اش از محمد کرد که ناشی از عدم اعتماد به نفس وعزت نفس او بود.محمد هم با این مشکل عزت نفس مواجه بود و احساس تحقیر از طرف خانواده او را باترس روبرو کرده بود.وابستگی شدید او به عاطفه موجب سرخوردگی و شکست عاطفی برای او شد.
عاطفه بعد از جدایی از محمد به علت تغییر مدارش و ارسال فرکانس های عالی در مدار عاطفی بهتری قرار گرفت و جهان هستی فرد جدیدی را که در مدار عاطفه قرار داشت را با او آشنا کرد.بخوبی میتوان قانون نامتغیر جهان هستی را متوجه شد مهدی درحدود 3سال با عاطفه همکار بود اما تفاوت مداری او با عاطفه حتی فکر ازدواج و رابطه با یکدیگر را در اعماق ذهن هیچ کدامشان نگنجانده بود.اما با همانگ شدن مدارهای عاطفه و مهدی همه چیز دست به دست هم میدهد تا عشق ومودت الهی پدیدار شود.
مهدی پسر مجرد و کوچکتر با اینکه او بر روی باورهایش خوب کارکرده اما باز هم عزت نفس که عامل خیلی مهمی در زندگی هر فردی است اورا بامشکل مواجه کرد و ترس از تحقیر وروبرویی با شرایط جدید که نامتعارف از نظر خانواده وشاید جامعه او بود باعث شد تصمیم به مهاجرت به شهری جدید از طرف عاطفه بگیرد.
عاطفه با تمام پیشرفت هایی که داشت اما هیچ وقت نتوانست برای عزت نفس واعتماد به نفس خود راهی بیابد و به جای حل مسئله صورت مسئله را پاک میکرد و اصرار به مخفی کردن حقیقت یا دوری از شهر را راه حل میدانست.
با همه این اوصاف دلسوزی بی جا و عدم قطع کامل وابستگی عاطفی به محمد باعث اشتباهات پشت سرهم عاطفه شد.پیشنهاد به محمد برای سکونت در شهر عاطفه باعث شد محمد دیگر روی خود وباورهای خود کاری نکند و با ورودیهای ذهنی که داشت همانا رسانه ها و جامعه از لحاظ مالی دوباره به مدارهای پایینتر سقوط کند.از نظر روابط وعاطفی هم به شدت ضربه خورده بود.چون خانواده اش او را طرد و رها کرده بودند.
اشتباه بعدی عاطفه کمک مالی برای بهبود بخشیدن به وضعیت محمد بود.با اینکار محمد بیش از پیش احساس عدم لیاقت میکرد و مسلما موفق نمیشد.مهدی با اینکه این قانون را میدانست که نباید کمکی کند اما به خاطر عاطفه اوهم دچار این اشتباه شد تا عاطفه شکسته تر نشود.
در پناه الله یکتا شاد وپیروز وثروتمند باشید

مریم
مریم
3 سال پیش

سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان بی نظیرم❤
عاطفه در مدارهای بالاتری قرار گرفته ولی به طور کامل با خودش هماهنگ نشده چون اگر این اتفاق افتاده بود نیاز به نگرانی برای نظر والدین و فامیل و راه جدایی نبود و جهان به سادگی اونهارو از هم جدا میکرد و عاطفه و محمد ترس از قضاوت شدن و ترس از حرف دیگران در رفتارشون به وًضوح دیده میشه
در ادامه عاطفه و مهدی بخاطر هم فرکانس بودن در یک مدار قرار میگیرن و ازدواج میکنن طبق قانون کبوتر با کبوتر باز با بازولی درموضوع تصمیم گیری عاطفه برای ازدواج کمبود اعتماد به نفس و حس عدم لیاقت و ارزشمندی هم دیده میشه
عاطفه و مهدی بهترین تصمیم رو گرفتن که از شهر خودشون برن ولی اینکه عاطفه محمد رو دعوت به اومدن به اون شهر کرد تصمیم اشتباهی بوده و دلسوزیهای مکرر عاطفه اتفاقات بدی رو در ادامه داستان براش رقم میزنه.عاطفه باید بپذیره که هر کسی هر جایی که هست سر جای درستشه و ما نمی تونیم به اجبار کسی رو تغییر بدیم و زمانی که دلسوزی میکنیم دلیلش اینه که معتقدیم یه جای کار دنیا درست نیس و بی عدالتی ای اتفاق افتاده.و اون فرد کلا در مدار دیگه ای هست و نمیشه به زور دستشو گرفت و اوردش تو مدار درست.
عاطفه باید کلا تمرکزش رو از محمد برداره و سعی کنه به ثبات فرکانسی برسه

مهناز احمدیان
مهناز احمدیان
3 سال پیش

باسلام به تمامی دوستان عزیز.عاطفه چون به غیره خداوابستس یعنی همان محمدوداردبه افکاره قبلیش فکرمیکندهمان باورهایه قدیمی رادوباره چون گهگاهی داردمرورمیکندامکان داردازمداره مهدی خارج شودودوباره به همان قبل اماازهمان جنس وشرایط برگردد.ولی اگرمحمدراکامل ازدرون رهاکندوفقط وابسته خداباشد.ازدواج عاطفه بامهدی اشتباه نبودامابایدعاطفه خودش راازدرون تغییردهد.همان وابستگی رابشکند.چون هرچه بیشترحتی به محمدفکرکندیک پله هردفعه ازخدادورترمیشودوباعث میشودعاطفه ازدرون شکسته شود

navade@whc.ir
navade@whc.ir
3 سال پیش

با سلام ودرود. عاطفه با این باور که هر مرد آرام ومتواضع و خوش اخلاقی میتواندشوهر ایده آل باشد با محمد ازدواج کردبا این باور که خودش راباید فدای خانواده اش کندبدون توجه به خود وبدون عشق به خود،خودش را وقف فرزندان و شوهرش نمود.محمد عزت نفس واعتماد به نفس پائینی داشت وباورش این بودکه هرچه هست همین است چون خودش را باور نداشت پیشرفتی هم نداشت اما به اینکه خدا روزی هر روز را میرساند باورداشت.عاطفه و محمد این را باور داشتند که اگر مشاوره بگیرند اوضاع زندیگیشان بهبود مییابد عاطفه بدلیل تمرین و عمل به آموزه های موفقیت نسبتا صعود کرداما محمد بدلیل عدم انجام همه جانبه به آموزه ها وعدم توکل مطلق به خداوند نتایج خوبی عایدش نشد از آنجایی که این دو در مدارهای متفاوتی قرار داشتند جهان آنها را مجبور به جدایی کرد.اگر چه عاطفه در علوم موفقیت پیشرفت داشت لیکن هنوز تمام باورهایش قدرتمند نشده بود و از عزت نفس بالایی برخوردار نبود . ازدواج عاطفه و مهدی صحیح بود چون در یک فرکانس بودند به شرط اینکه عاطفه بعداز جدایی از محمد تنها با توکل به خدای متعال و ایجاد قدرتمند نسبت به تمامی باورهای لازم و شناخت دقیقتراز قوانین هستی و عمل به آنها زندگیش با مهدی راپیش ببرد در غیر این صورت این زندگی مشترک نیز مانند اولی به جدایی می انجامد. سپاس

عاشق خدا
عاشق خدا
3 سال پیش

سلام
به نام خدای مهربان و آگاه
قسمت دوم داستان هم جالب بود
@@@قوانین الهی این است
1-اگر وابسته باشید یعنی به خدا شرک ورزیده اید چون وابستگی یعنی آنچه ما به آن وابسته شده این از خدا مهمتر است در صورتی که مهمترین ارتباطی که در زندگی ما وجود دارد ارتباطمون با خداست
2-ترس یعنی عدم وجود ایمان و هرگاه از کاری یا چیزی یا کسی بترسیم یعنی ایمان نداریم و در این بین چیزی وجود ندارد یا ایمان داریم یا نداریم و انجام هر کاری و هر تصمیمی با احساس ترس یعنی باور به قدرت خدا و پشتیبانی او نداریم و مطمعناً اون کار به نتیجه دلخواه نخواهد رسید
3- دلسوزی یعنی ما به عدالت خداوند شک داریم که امکان رشد و تغییر رو عادلانه بین انسانها تقسیم نکرده و از طرفی باور نداریم که خداوند میتونه به همه بندگانش کمک کنه و ما از خدا نسبت به بنده هاش مهربانتر هستیم و دلسوزی یعنی تمرکز روی بدبختی و مشکلات یه آدم که خودش تا به حال نخواسته تا تغییرش بده و با این توجه مطمعناً مشکلات و بدبختی رو به زندگی خودمون دعوت میکنیم
4-ترس از مورد قضاوت واقع شدن یعنی کمبود عزت نفس داره و اینکه دیگران رو خالق زندگیمون میدونیم و میترسیم که زندگیمون رو خراب کنن و ایمان به خدا نداریم که ما وظیفمون اینه که دعا کنیم و خدا اجابت کنه و میترسیم دیگران قدرتشون از خدا بیشتر باشه و اجازه ندن ما به هدفمون برسیم و ترس از قضاوت یعنی تمرکز روی ناخواسته ها و به جای تغییر باورمون برای ساختن شرایط دلخواهمون به قضاوت و دخالت دیگران تمرکز و توجه میکنیم
5- قانون توجه::: تمام موارد بالا با توجه و تمرکز ما روز به روز قدرت میگیرن و وارد زندگمیون میشن پس باید هر لحظا با قدرت اختیار که از خداوند به هدیه گرفتیم انتخاب کنیم که به چیزای خوب توجه داریم یا به چیزهای ناخواسته
6- قانون اعراض::: همه ما یک خدا داریم و همه ما داری اختیار هستیم و خدا به همه بندگانش کمک میکنه و حمایتشون میکنه و هر انسانی دارای اختیار و قدرتی هست که بتونه زندگیش رو تغییر بده اگر کسی به هیچ وجه نخواد تغییر کنه ما مسئول تغییرش نیستیم و در این موارد کاملا باید اعراض کنیم و بی توجه باشیم بهش چون خداوند هدایتگر همه انسانهاست
7- قانون تغییر::: تا کسی خودش نخواد تغییر کنه خداوند هم سرنوشتش رو تغییر نخواهد داد
@@@حالا تحلیل داستان
1- جدایی عاطفه و محمد کاملا درست بوده چون کاملا در مدارهای مختلف و با تفاوت زیادی قرار داشتن
2- ازدواج مهدی و عاطفه به صورت عجولانه اشتباه بوده چون هنوز عاطفه از بند وابستگی به محمد رها نشده بوده و مطمعناً در زندگی جدیدش دچار مشکل خواهد شد
3- ازدواج مهدی و عاطفه پس از حل وابستگی عاطفه به محمد کاملا درست و منطقی هست چون هر دو در مدار هماهنگی یکسانی قرار دارند
4- عدم اطلاع محمد و مهدی و عاطفه به خانواده هاشون در مورد تصمیماتشون نشونه ترس از قضاوت شدن و کمبود عزت نفس در هر سه هست و با ریشه احساسی ترس تصمیم به ترک شهر خودشون گرفتن و به جای حل مشکل ازش فرار کردن پس ناخواسته بیشتر و تضاد بیشتری وارد زندگیشون خواهد شد گرچه ظاهراً هنوز با خانواده هاشون مشکل پیدا نکردن اما مطمعناً این موضوع اتفاق خواهد افتاد چون ایمانشون به خدا در این موضوع کمه و عزت نفسشون پایینه و بدون تغییر باور و بدون احساس خوب تصمیمی از روی ترس گرفته اند پس ترس بیشتری در آینده ای نزدیک از طرف خانوانده هاشون تجربه خواهند کرد
5- باور اشتباهی هنوز در وجود مهدی هست که ازدواج با زنی که طلاق گرفته و دو فرزند داره طبیعی نیست و این باور زمانی آشکار میشه که مهدی تصمیم میگیره به خانواده اش اطلاع نده چون فکر میکنه داره کار نادستی میکنه و خانواده اش با این ازدواج مخالفت خواهند کرد و به جای حل کردن این موضوع و تغییر باوش تلاش کرده از این موقعیت فرار کنه
6- وابستگی عاطفه به محمد و عدم رها کردنش زمانی کاملا آشکار شده که عاطفه، محمد رو به شهر جدید دعوت میکنه و باعث شده زندگی خودش دچار بحران بشه و هر روز غمگینتر و محدودتر و آشفته تر بشه چون وابستگی یعنی شرک به خدا و از طرفی با عدم رها کردن محمد باعث شده محمد نیازی به تغییر احساس نکنه چون همچنان حمایتها و دلسوزی های عاطفه رو در زندگیش دریافت میکنه و ایمانش به خداوند کمه که خدا هدایتگر و حامی همه بنده هاش هست و خودش محمد رو هدایت میکنه به شرطی که محمد بخواد تغییر کنه
7- محمد به خاطر ترس از خانواده و همچنین وابستگی به عاطفه و کمبود عزت نفس به راحتی پذیرفته به شهر جدید نقل مکان کنه و با دیدن زندگی زیبای عاطفه هر چه بیشتر دچار حس بدبختی و حقارت و نداشتن حمایتگری به نام عاطفه میشه و روز به روز بیشتر در مدار فقر و بدبختی قرار میگیره
7- کمکهای عاطفه به محمد از روی احساس ترحم و دلسوزی هر چه بیشتر محمد رو وابسته کرده و از طرفی مدارهای عاطفه به علت تمرکز روی بدبختی محمد نزول پیدا کرده و روز به روز با احساس بد دلسوزی و عدم ایمان به خدا متعال هرچه بیشتر بدبختی و ناهماهنگی و حس جدایی و تنهایی رو وارد زندگیش کرده از طرفی تا وقتی خود محمد نمی خواد تغییر کنه تلاش های عاطفه برای نجات محمد به ناخواسته های بیشتر و وابستگی بشتر و احساسات بد بیشتر در زندگی هر دوی اونها میشه
8- عاطفه برای داشتن فرزندانش نیازی نبود که از محمد درخواست کنه که به شهر جدید نقل مکان کنه بلکه باید فقط به داشتن فرزندانش تمرکز میکرد و دست خداوند رو برای برگردوندن فرزندانش باز میذاشت تا از بهترین راه فرزندانش وارد زندگیش بشن و این نشون دهنده اینه که هنوز به فرزندانش وابسته بوده که از محمد درخواست کرده باید به شهر جدید تا فرزندانش رو راحت تر بتونه از نزدیک ببینه و عدم ایمان به خدا و وابستگی به فرزندانش باعث شده این تصمیم رو بگیره و مشکلات بیشتری رو به زندگیش دعوت کنه
9- از طرفی مهدی قوانین رو میدونه ولی در عمل ضعیف عمل میکنه و روی رفتارهای نادرست عاطفه تمرکز میکنه و احساسات بدی رو در وجود خودش تجربه میکنه و اگر به همین منوال ادامه بده به زودی مهدی و عاطفه نیز دچار مشکلات و تضادهای سختی توی زندگیشون خواهند شد چون مهدی به جای اینکه خودش سعی کنه احساساتش رو خوب نگه داره احساساتش رو به عاطفه وابسته کرده و هرچقدر حال عاطفه بدتر بشه حال مهدی هم بدتر خواهد شد
10- مهدی به علت کمبود عزت نفس و عدم بیان صریح خواسته اش به عاطفه مدام از این موضوع طفره میره و فقط خودخوری میکنه و احساسات بدی به کارهای عاطفه پیدا کرده و در نتیجه این مشکلات هر روز در زندگیش بیشتر و بیشتر خواهد شد
@@@ راه حل ها
@عاطفه
1- اول از همه عاطفه باید بپذیره که وابسته به محمد و فرزندانش شده و این نصف راه حل برای عاطفه هست
2- نیمه دیگر راه حل اینه که عاطفه سعی کنه با این طرز تفکر که خدا روزی رسونه و محمد و فرزندانش هم خدایی دارن که هدایتشون میکنه و روزیشون رو میده و خواندن داستان حضرت ابراهیم و امام حسین علیه السلام و حضرت یعقوب سعی کنه وابستگیش رو به فرزندان و محمد از بین ببره
3- عاطفه حتما باید روی عزت نفسش کار کنه تا بتونه از درون قدرتی پیدا کنه تا با احساس خوب جداییش از محمد و ازدواجش با مهدی رو به خانوادش اطلاع بده که اگر خوب روی خودش کار کنه با کمترین مقاومت روبرو خواهد شد
4-به خدا و قوانینش ایمان بیاره که تا کسی خودش نخواد تغییر کنه ما نمیتونیم تغییرش بدیم و سعی کنه دیگه تمرکزش رو از روی محمد و بدبختیای محمد برداره و به زندگی جدیدش متمرکز بشه چون حضرت نوح هم نتونست پسرش رو تغییر بده چون پسرش نمیخواست هدایت بشه و تغییر کنه و از طرفی داستان حضرت محمد صلوات الله علیه رو بخونه که خدا بارها بهش گفت تو فقت بیم دهنده و بشارت دهنده ای سعی نکن کفار رو به ضور تغییر بدی در عوض از اونها اعراض کن
@مهدی
1- مهدی باید به زیباییهای زندگیش و خدا و عاطفه توجه کنه نه به ناخواسته ها و کارهای عاطفه تا این موضوع کم کم از زندگیش بره بیرون و چطوریش رو هم به خدا بسپاره فقط عشق بورزه و احساسای خوب داشته باشه و احساسات خوبش رو وابسته به احساسات و کارای عاطفه نکنه
2- با صراحت و احساس خوب با عاطفه در مورد این مشکلات و نارضایتی خودش حرف زنه تا عاطفه رو از جریان ناخوشایندی که داره زندگیشون رو از هم میپاشه آگاه کنه و قوانین رو بهش یادآوری کنه
3_ مهدی حتما باید روی عزت نفسش کار کنه تا بتونه از درون قدرتی پیدا کنه تا با احساس خوب ازدواجش با عاطفه رو به خانوادش اطلاع بده که اگر خوب روی خودش کار کنه با کمترین مقاومت روبرو خواهد شد
@محمد
1- باید کمی تفکر کنه و ببینه این روند زندگیش داره به ناکجا آباد میره و از زندگی الانش و خودش متنفر بشه تا نیاز به تغییر رو در خودش احساس کنه اونوقت خدا راه های هدایت رو به روش باز میکنه
2- روی عزت نفسش در خیلی ابعاد کار کنه که وابستگیش رو از عاطفه قطع کنه و تنبلیش رو کنار بزاره و با خوانوادش هم بتونه در مورد جدایی صحبت کنه و عاطفه صحبت کنه
خداجونم شکرت

آرامش الهی
آرامش الهی
3 سال پیش

سلام به همه دوستان

همه باورهای یک انسان همگی صحیح و یا همگی غلط نیستند و این نکته کاملا در بررسی شخصیتهای این داستان مشهود است
عاطفا پله های ترقی مالی را سریع پیموده اما در مورد مسائل عاطفی و اعتمادبنفس هنوز دچار تزلزل است
وقتی هنوز جرات ندارد در مورد تصمیم ازدواجش قاطعانه با خانواده صحبت کند یعنی هنوز مثل ازدواج اول آنقدر شخصیت قوی ندارد که بتواند وارد ترسهایش شود و پیشاپیش در ذهن خود عکس العمل خانواده را قضاوت میکند و تجسم میکند
این موصوع در مورد محمد و مهدی نیز صادق است
از سوی دیگر مشل اصلیش دلسوزیست و این رفتار دقیقا از این باور نشات میگیرد که محمد غیر از عاطفه کسی را ندارد و خداوند را که خالق و حامی همه انسانهاست کاملا نادیده میگیرد
وقتی برای کسی دل میسوزانیم یعنی باور داریم که در جهان ظلمی به او شده و عدالت خداوند را زیر سوال میبریم
آیا بدون عاطفه محمد برگی است در باد و محمد تکیه گاهی بنام خدا ندارد ؟
شاید عاطفه با تغییر فرکانسها در مداری بالاتر از لحاظ مالی است اما به عقیده من تا زمانیکه به ثبات فرکانسی و جایگاه محکمی روی مدار جدیدش نرسیده بود نباید اینقدر سریع تصمیم به ازدواج میگرفت
با توجه به دلتنگیها و عدم قطع وابستگی و عدم توکل به خداوند در مورد بچه ها او مثل یک “یو یو ” سرگردان بین مدارهای قبلی و فعلیست و کاملا در داستان هم مشخص است که حتی با وجود مهاجرت به شهری دیگر با همسری دیگر ، همه خاطرات و تعلقات خاطر را نیز با خود به شهر جدید فراخوانده است او هنوز از لحاظ روحی و ذهنی در خانواده قبلیش و در زندگی قبلیش حضور دارد فقط زیر یک سقف نیستند همین! پس این جدایی نبوده یک فرار بوده
میبینیم که هنوز هم به محمد کمک مالی میکند ! چه کار بیهوده ای
او هنوز هم زنجیرهای اسارت را از دست و پای محمد باز نکرده و اجازه نمیدهد که او بدنبال زندگی خود برود و محمد نیز که کاملا خالی از اعتماد به نفس و اراده شده مانند بادی به هر سو روان است و بنطر میرسد به بازگشت قهرمان زندگیش یعنی عاطفه امیدوار است
دلسوزی و محبتهای بیجای ما گاهی باعث میشود راه دیگران را برای رسیدت به سعادت دورتر کنیم
عاطفه نه تنها محمد و بچه ها بلکه زندگی نعدی را نیز وارد گردابی بزرگ نموده ، تصمیم مهدی و عاطفه برای با هم بودن عجولانه بود
تا زمانیکه انسانها واقعا از درون بزرگ نشوند تغییر نکنند و و از درو ن تعلقات را از بین نبرند و رها نشوند هر شهر دوری را هم که بر ای سکونت برگزینند باز هم همان باورها رفتارها شرایط و نتایج فرکانسی قبلی به همان شهر دور بهمراه آنها کوچ میکنند
برای ۶ر اقدامی در زندگی باید با کمک خداوند ابتدا به ثبات فرکانسی برسیم و از ان مطمئن شویم سپس اقدام کنیم

samira
samira
3 سال پیش

با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم سرکار بانو شب خیز عزیزم و اعضای دوست داشتنی سایت..⚘
به نظر من عاطفه با قوانین جهان هستی اشنا شده و اگاهی پیدا کرده..اما به خودش فرصت تمرین و تکرار نداده تا نهادینه ی ذهنش بشه…و به ثبات فرکانسی برسه…و عجله کرده برای تصمیم گیریهای مهم زندگیش….
۱*ترس از قضاوت شدن و روبرو شدن با حقایق
۲*پنهان کاری،اون هم در مورد مسایل مهم زندگی
۳*دلسوزی کردن
این ۳ مورد برای کسانی اتفاق میفته که به خدا توکل و ایمان ندارند و با قوانین جهان هستی اشنا نیستند.‌‌
و مهدی هم با قوانین اشنا نیست تا حدی چون داره از درون به خودش فشار میاره چون دلش برای ارزو میسوزه…!!!!
اکه عاطفه به خدا توکل داشت خیلی راحت موضوع جداشدنش رو به خانواده میگفت و وقتی مطمعن بود کارش درست هست میدونست که خداوند حمایتش میکنه..
هم چنین اگه توکاش کامل بود میدونست که خداوند حامی فرزندان و همسرش میشه…
به نظر من با توجه به فرکانس هایی که مهدی و عاطفه میفرستند ،ادامه پیدا کنه….این زندگی هم به جای خوبی ختم نمییشه….و جدایی در انتظارشون هست..‌
کسی که قوانین جهان هستی رو یاد میگیره باید اینقدر تکرار و تکرار و تمرین داشته باشه تا نهادینه بشه در ذهنش …و بتونه طبق اون تصمیم گیری کنه…..

tarannom
tarannom
3 سال پیش

با عرض سلام خدمت استاد عزیزم

در قسمت دوم ماجرا باید محمد و عاطفه با ترسهای خودشان مقابله میکردند و موضوع جدایی خود را با خانواده مطرح میکردند.
آنها به جای اینکه با ترسهایشان روبرو شوند می خواستند از آن فرار کنند که این نشانه ی عدم اعتماد به نفس شون بوده.در اصل بخاطر ترس از قضاوت دیگران روی این موضوع سر پوش گذاشتند و در آخر هم تصمیم به اعراض گرفتند و از هم جدا شدند.که این ترس بعبارتی یک شرک درونی به خداوند خوانده میشود.

از,طرف دیگر چون عاطفه روی باورهاش کارکرده بود و در مدار صحیح قرار گرفته بود پس جهان هستی یک نفر که هم مدار خودش بود را در مقابلش قرار داد و در آخر منجر به ازدواجشون شد.

ازدواج عاطفه و مهدی اشتباه نبود چون با باورهای درست هر,دو وارد زندگی مشترک شده بودند و طبق قانون سن،عوامل محیطی و…. در خوشبخت شدن افراد تاثیری ندارد.
رفتن مهدی و عاطفه به شهر دیگر هم درست بوده اما مطلع کردن و کشاندن محمد اشتباه بوده و باعث شده که عاطفه دوباره ناخوادآگاه حس دلسوزی نسبت به محمد پیدا کند و این حس دلسوزی باعث شده که در مدار محمد رفته و برایش مشکلات ایجاد شود.
به عبارتی به طور 100%وابستگی اش رو از محمد قطع نکرده بوده و اون رو رها نکرده در صورتی که باید میفهمید که محمد خدا را دارد باید از سر راه خداوند کنار میرفت تا خداوند دست به کار شود و کمکش کند.در این قسمت میفهمیم که عاطفه روی باورهای خودش خیلی خوب کار نکرده بوده و سر راه خدا قرار گرفت.

مهدی هم که در مدار درست بوده کم کم با دلسوزی های بی مورد عاطفه تحت تأثیر آن قرار گرفته و به صورت ناخوادآگاه در مدار عاطفه رفته و روز به روز آتش مشکلات در زندگی اش با مهدی شعله ورتر میشود….

پس عاطفه باید محمد را رها میکرد تا محمد مسئولیت پذیری را یاد میگرفت و زندگی جدیدی را آغاز میکرد و خودش هم با مهدی زندگی بی نظیری برای خودشان میساختند.

Ramesh
Ramesh
3 سال پیش

با سلام
تا اینجا که عاطفه قوانین را یاد گرفته و در مدار درست قرار داره اما محمد هنوز وابستگی داره که این خود دوری میاره پس با وابستگی به عاطفه باعث شد که جهان انها را به راحتی از هم جدا کند چون هم مدار نبودندعاطفه بعد از جدایی به وسیله قانون عمل و عکس العمل با فردی روبه رو میشه که اونم قوانین را بلد بوده و با هم در یک مدار بودند انها میدونستند که سن یا وجود فرزند یا خانواده هایشان مانعی نیستند بر ازدواج و خوشبختیشان و این عوامل بیرونی هیچ تاثیری ندارند پس با قبول ازدواج و رفتنشون به شهر دیگر برای ایجاد ارامش و مودت و رحمتی که میانشان بود اقدام کردنداما اشتباه بزرگی که عاطفه کرد این بود که محمد را به شهر خود دعوت کرد او با این که میدانست محمد فرد وابسته و خونسردی هست نسبت به زندگی و باز هم برای او دلسوزی میکرد و هر ماه از لحاظ مالی به او کمک میکرد عاطفه به خاطر وابستگی به محمد و فرزندانش با این دلسوزی جلوی پیشرفت انها را میگرفت و به عبارتی درخواست این چنین شرایط بیشتری را به جهان هستی میداد و این وسط مهدی به خاطر علاقه اش به عاطفه داشت قربانی میشد خب حالا باید بگم که تا عاطفه خودش را کنار نکشد و توجهش را ازمحمد بر ندارد و او را به خدا نسپارد و قبول نکند که هر کسی مسوول شرایط فعلی زندگی خویش است با این که مرتکب اشتباه بزرگی شده و محمد را به دستان خداوند رها نکرده و خود به جای خدا دست به کار شده زندگی اش همین است و روز به روز سخت تر هم میشود مگر این که خودش را تغییر دهد و بخواهد با مهدی یه زندگی سرشار از مودت و رحمت الهی داشته باشد تا محمد نیز خود با تغییر باورهایش و این که دوفرزندش را هم باید اداره کند دست به کار شود و تصمیم قاطعانه ای برای زندگیش بگیرد

roza
roza
3 سال پیش

سلام بر دوستان همراه.

در نقد و بررسی قسمت اول داستان, به برخی از باورهای محدودکننده محمد و عاطفه اشاره شد و در پایان محمد و عاطفه تصمیم به تغییر گرفته و با قوانین آشنایی پیدا کردند…هردو توانستند در زمینه مالی رشد کنند و عاطفه بخاطر تکرار و تمرکز بیشتر, قوانین را بطور جدی تر پیش گرفت ,اما محمد بدلیل وابستگی هایی که به عاطفه داشت هنوز باورهای محدود کننده خود را به همراهش می کشاند و این تغییر مدار محمد و عاطفه,موجب شد روز به روز زمینه جدایی آنها بیشتر و بیشتر شده و تصمیم قطعی به جدایی بگیرند. …

درقسمت دوم ماجرا,باید محمد و عاطفه مقابل ترس هایشان جهت بازگو کردن موضوع جدایی و مطلع کردن خانواده ها, می ایستادند و موضوع را با خانواده هایشان در جریان گذاشتهطی, اما قضاوت را به عهده آنها میگذاشتند نه از طرف خودشان خانواده ها را مورد قضاوت قرار دهند.
ترس نجوای شیطان است و نباید در قلب و روحی که باخداوند درآمیخته است رخنه پیدا کند..
چون طبق قانون, ترس نشأت گرفته از ضعیف بودن ایمان, اعتماد به نفس, عدم به اعتماد به خداوند و ناهماهنگ بودن است.
نشان میدهد که هنوز باورهایشان ایراد دارد.
ترس بعبارتی شرک به خداوند است,چون قلب و ذهن به سمت شیطان و غیر خدا کشیده شده است.
اشتباهی دیگر که ازسمت عاطفه صورت گرفته و نباید مجدد تکرارش میکرد این بود که بی خبر خانواده اش با مهدی ازدواج کرد. میتوانست این موضوع را باآنها در میان بگذارد,اما موضوع مهاجرت به شهر دیگر موضوعی توافقی از سمت مهدی و عاطفه بود و حق انتخاب با خودشان بوده که تصمیم بگیرند در جایی زندگی کنند که احساس آرامش داشته و بهترین لحظات را برای خودشان رقم بزنند.

در این قسمت داستان مجدد دلسوزی های عاطفه کاردستش داده و خبر اتفاقات بد و ناخوشایند را می دهد .

عاطفه باید بداند که دلسوزی به حال و احوال محمد چه روزهای سختی را برایش رقم زده و نباید با خود به زندگی جدیدش می کشاند و اشتباه روی اشتباه میگذاشت ,چون شرایط را هم برای خودش, هم محمد و هم مهدی سخت تر کرد .
مطلع کردن محمد و کشاندن او به شهر محل سکونتش اشتباه محض بود چون موجب تکرار تمام لحظات و ایام زندگی پرفراز و نشیب گذشته اش شد و این وسط انگار مهدی قربانی زندگی عاطفه شده و به خاطر علاقه اش به عاطفه مجبور است کاری را کند که عاطفه خوشحال شود.
زندگی مهدی و عاطفه رونمایی مشابه از زندگی محمد و عاطفه شد ,چون مهدی هم به مدار عاطفه کشیده شده و از روی وابستگی و علاقه تصمیم میگیرد .
عاطفه با این حس دلسوزی اش نگذاشته که محمد چه در زندگی گذشته و چه زندگی جدیدش روی پای خودش بایستد و مرد زندگی باشد و مسئولیت بپذیرد,
شاید اگر محمد در شهر خودشان میماند ,جدایی و نبودن عاطفه, تلنگری برایش میشد که محکم تر پای زندگیش بایستدو به قطع باور کند وواقعیت را بپذیرد که دیگر عاطفه نیست برایش دلسوزی کند و خرج و مخارج زندگی را متحمل شود به اضافه اینکه دیگر مسئولیت تمام و کمال زندگی و دو بچه اش به روی دوش خودش است و میبایس برای آینده فرزندانش تلاش بیشتری کند.
عاطفه با پیش گرفتن این حس دلسوزی اش نسبت به محمد قطعا مدار خودش را تغییر داده و به مدار محمد وارد می شود, چون سست بنیان و متزلزل شده و نتوانسته این وابستگی, دلسوزی و احساس گناهی که خودش آن را بوجود آورده را کاملا رها کند و بپذیرد هرکسی مسئول و سازنده زندگی خودش هست و خودش و محمد را رها کند وهمه را به خداوند بسپارد.
باور عاطفه هنوز مشکل دارد چون خداوند را باور نکرده, عظمت خداوند را نادیده گرفته,ندانسته که خداوند یاور بی پناهان است, ندانسته که خداوند میتواند هدایتگر فرزندانش و محمد باشد,خداوند همه چیز می شود و همه کس را بشرط باور,بشرط اعتماد,بشرط پاکی دل ,خدای همه مردم جهان و خالق جهان هستی,خدای محمد و فرزندانش هم هست, نتوانست درک کندکه محمد طبق قوانین, خودش اینجور عمل کرد و نتیجه را دید,محمد برای حفظ زندگیش اون تلاشی که باید میکرد را نکرد,چون عاطفه نگذاشت محمد رشد کند بخاطر علاقه اش و دلسوزی بیجا محمد را بی مسئولیت تر کرد….
ازدواج مهدی و عاطفه از یک دیدگاه , نمیشه گفت اشتباه بوده چون هم مدار هم بودند و همدیگر را جذب کردند.
اما اگر بطور عمیق از یک زاویه دیگر به داستان نگاه کنیم, عاطفه چون باقوانین آشنا شد و مطلع بود که هنوز نتوانسته به طور قطع محمد را فراموش کندو وابستگی دارد وریشه حس دلسوزی اش و افکاری که با روبروشدن با محمد مجدد در هم تنیده میشود را هنوز در ذهن و قلبش نگه داشته و با این حس که نمیتواند نسبت به اوضاع محمد بی تفاوت باشد,نباید با مهدی ازدواج میکرد و مهدی را هم قربانی دلسوزی اش نسبت به محمد نمیکرد,عاطفه هنوز باورهای محدود کننده داشته و باید بیشتر زمان میگذاشت روی این باورش هم کار میکرد وبا خودش هماهنگ تر میشد و وقتی کامل و به معنای واقعی و کاملا هماهنگ باور کرد که توانسته ذهن و باور و همه وجودش را از محمد پاک کند آنوقت تن به ازدواج با مهدی میداد, چون مهدی وسط این زندگی که شبیه یک باتلاق شده ,کامل گیر کرده و نمیداند چه کار کند.

آیامهدی می تواند این شرایط زندگی با عاطفه را ادامه داده و دربرابر عملکرد عاطفه سکوت کند و ریسمان تمام آرزو و خواسته هایش را رها کند و فقط تماشاچی زندگی و مخمصه ای باشد که بخاطرعشق و علاقه اش به عاطفه حق اعتراض از او گرفته شده و همه آرامش و زندگیش فدای خواسته عاطفه شده است. ..
یا
عاطفه تصمیم میگیرد محمد را رها کرده و با بررسی و تمرین بیشتر روی قوانین و با حفظ و ثبات فرکانس ,با مهدی ادامه داده و آرامش و شادی را به مهدی هدیه دهد؟؟؟

Setareh baninajarian
Setareh baninajarian
3 سال پیش

سلام و درووود.
در ابتدای قسمت دوم داستان هردونفر ترس از قضاوت دیگران دارند و از قضاوت خانواده ها میترسند و به جای اینکه با ترسهایشان رو به رو شوند و وارد ترسهایشان شوند از آن فرار کردند چون به هر حال بهتر بود که موضوع جدایی را به خانواده ها میگفتند و همچنین وابستگی عاطفی و مالی محمد به عاطفه باعث میشد که روزبه روز محمد در شرایط سخت تر قرار گیرد و با تضادهای بیشتری برخورد کند زیرا وابستگی به غیر از خداوند شرایط را سخت تر و دشوار تر میکند،
خب حالا نوبت میرسه به دلسوزی های عاطفه، از آنجا که هنوز عاطفه نتوانسته دست از دلسوزی هایش بردارد و دلسوزی در قانون هیچ نقش و جایگاهی ندارد و هرچقدر دلسوزی کنیم یعنی بیشتر به ناخواسته ها توجه نشان داده ایم و دلسوزی نیز خودش دارای بار منفی و احساس بد هستش و طبق قانون احساس بد اتفاقات بد رو به همراه داره. از اونجا که عاطفه قوانین رو خوب میدونه و داره بهش عمل میکنه هنوز نتوانسته در مقابل حس دلسوزی های بیجا با خودش به هماهنگی برسه و در این مورد داره بر خلاف قوانین عمل میکنه و اینجاست که عاطفه باید محمد رو رها میکرد و به خداوند وهاب و مهربان میسپرد چون خداوند تمام بنده هایش رو کفایت میکنه. اما عاطفه باز هم با ماندن در احساس بد بار گذشته ی خودش رو همواره به دوش کشید و حتی محمد رو با خودش به شهر جدید برد.اما در کل تصمیم عاطفه و مهدی برای رفتن به شهر دیگر و ازدواج تصمیم درستی بود چون به جای کلنجار رفتن باخانواده هایشان از آنها اعراض کردند چون هردوی آنها حق زندگی کردن دارند و هیچ عامل بیرونی مثل سن و فرزند و … چیزهایی نیست که فاکتورهایی باشد که آنهارا از خوشبختی دور کند.
اینکه عاطفه براین باور بود که محمد هیچ حمایتگری ندارد یک باور غلط بود چون حمایتگر بزرگ و قدرتمندی چون خدای یکتا رو نادیده گرفته بود عاطفه فکر میکرده که وابستگی اش را به طور کل از محمد قطع کرده درصورتی که او هنوز به محمد وابستگی داشته و به خاطر 18 سال زندگی مشترک هنوز نتوانسته بود محمد را به طور کامل رها کند و از زندگی خود بیرون کند یک جور احساس گناه داشته و خود را مسئول زندگی محمد میدانسته غافل از اینکه کسی که در مدار درست نباشد و نخواهد تغییر کند هرچقدر هم ما تلاش کنیم تا خودش نخواهد غیر ممکن است تغییر کند و تلاش بیهوده ی ما فقط تضادهای بیشتری را هم برای خودمان و هم برای فرد مقابل به وجود می آورد. و محمد هم چون هنوز به عاطفه وابسته بود و عاطفه را رها نمیکرد روز به روز مشکلات بیشتری برایش به وجود می امد او هم حاضر نبود وارد ترسهایش شود ترس بزرگ محمد دوری از عاطفه بود او به غیر از خدا وابستگی داشت و روی غیر از خدا حساب باز کرده بود از آنجایی که طبق قوانین هرکس با باورهای خودش زندگی اش را میسازد مهدی هم به مشکلات عاطفه توجه نشان داده بود و مشکلاتی از همان جنس را برای خود آفریده بود.
به نظر من ازدواج مهدی و عاطفه اشتباه نبود اما کشاندن گذشته ی عاطفه با خودشان اشتباه بسیار بزرگی بود چون قطعا اگر محمد و بچه ها در شهر خودشان میماندند محمد اوضاع مالی بهتری داشت و حتی مدام با عاطفه رو بهرو نمیشد و بر این باور میرسید که بدون عاطفه هم زندگی جریان دارد و میتواند زندگی کند و از وابستگی هایش رها میشد و قطعا شرایط بهتر از حال بود. و حتی محمد مدام عاطفه را با زندگی جدیدش با مهدی نمیدید و از لحاظ روحی اینقدر ضربه نمیخورد. نتیجه اینکه به خداوند اعتماد باید کرد مانند حضرت ابراهیم از وابستگی ها باید رها شد و اینکه هرکس مسئول زندگی خودش هست و مهمترین چیز اینکه ما قادر نیستیم زندگی کسی را که نمیخواهد تغییر کند تغییر دهیم حتی فرزندانمان را، باید از وابستگی ها رها شد. ترس از قضاوت اطرافیان نداشت، شاید جامعه مادری را که بچه هایش را رها کند و زندگی جدیدی را برای خود بسازد مورد سرزنش و شماتت قرار دهد اما ما خوب میدانیم که خداوند بر تک تک بندگانش کفایت میکند. خداوند همه ی بندگانش را راهنمایی میکند کسی که واقعا هدایت خدارا بخواهد راههای زیادی برای هدایتش خداوند در نظر میگیرد و دستان زیادی را به یاری بنده اش میفرستد مهم فقط خواستن بندگان است. پس هرگز نباید عاطفه بار احساس گناهش را با خود به دوش میکشید و باید خود را از این احساس بد رها کند باید خودش و محمد و فرزندانش را به خدا بسپارد و با اطمینان خاطر و ایمان گذشته را رها کند و برای ساختن زندگی اش قدم بردارد.

مریم
مریم
Reply to  Setareh baninajarian
3 سال پیش

بسیار جامع کامل بود دوست خوبم….سپاسگزارم

baran
baran
3 سال پیش

باسلام خدمت استاد عزیزم ممنون بابت اموزشات عالیتون.
عاطفه به خاطر خلا های عاطفی وفرار ازان زندگی به خاستگاری محمد جواب داد بدون اینکه درباره ی محمد شناخت کامل داشته باشد . درزندگی هم با محمد چون وابسته ی محمد بود وبه دلیل وابستگی وترس از جدایی خود راتماما وقف خانواده کرده وبرای ازهم نپاشیده شدن . کمبود هاو سهل انگاری های محمد را به دوش کشید.
ولی به دلیل بیمسٸولیت محمد زندگی وضیعت نابسامانی داشت .
ویکی دلایل دیگروابستگی که عاطفه داشت واین وابستگی باعث این شده بود که باور به قدرت خدای بزرگ نداشته باشد.
بعدازاینکه علوم موفقیت رااموختند عاطفه تونست هم مادی وهم شخصیت خود را تغییر دهد ولی محمد به خاطر سرزنش بقیه فقط از نظر مالی تغییرکرد ولی از نظر شخصیتی همان عقاید گذشته را به دنبال داشت .
چون فکر میکردکه عاطفه تااخر با محمد میماندوبه اوتکیه کرده بود درصورتی که انها از هم جداشدند.
عاطفه بعد ازاینکه باورهای خودرا تغییر داد توانست مردمورد علاقه خود را پیداکند ولی اشتباه انها این بود که به خانواده ی خود هیچی نگفتند چون میترسیدند مورد سرزنش واقع بشن یعنی قضاوت منفی کردند واشتباه دیگر عاطفه دلسوزی برای محمد بود ودیگرباباور اینکه سن مهدی کم و مجرد و عاطفه بادوبچه بامخالفت خانواده هاروبه رو میشوند درمورد ازدواجشان خانواده هایشان را درجریان قرار ندادن ودوباره زود قضاوت و پیش بینی منفی داشتن.
وازشهری خود به شهری دیگر رفتند ودوباره دلسوزی نابجای عاطفه برای محمد وبردن او بهشهری که خودش زندگی جدیدی راشروع کرده وکمک به او اشتباهی بزرگ بود .واین کمک و دلسوزی باعث میشد که محمد همانطور بماند ونتواند خودراتغییر دهد وباباورهای گذشته ی خود زندگی کند به خصوص اینکه به شهری دیگر رفته بود وزندگی اوسخت ترازقبل شده بود .
ازدواج مهدی و عاطفه درست بوده چون درمدار هم بودند ولی اشتباه عاطفه دلسوزی است که بعد از رها کردن ذهنش از محمد زندگی انها بهتر میشود. وفقط به فکر خودش باشد وزندگی جدیدش خودراتغییر دهد بقیه خودبخود تغییر میکنند .

ممنون استاد عزیزم سپاسگذارم .
موفق و موید باشید .

akbar9291
akbar9291
3 سال پیش

سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد گرامی و دوستان مهربان
ازدواج عاطفه با مهدی مشکلی نداشت.
چون در یک مدار بودند.
ولی تغییر باورهای دوباره عاطفه باعث دوباره تغییر مدار با مهدی خواهد شد.
و قوانین جهان هستی دوباره آن یکدیگر را از هم جدا خواهد کرد اگر عاطفه به این منوال ادامه دهد
سپاس از سر کار خانم شب خیز
ار داستان های عبرت آموز جهان هستی

آرامش با خـدا
آرامش با خـدا
3 سال پیش

سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان محترم سایت
عاطفه و محمد فقط وابسته ی هم هستن ولی دلبسته ی هم نیستند بنظرم کسی اگر همسرشو دوست داشته باشه هر دو باید تلاش کنن برای اینکه زندگیشون رو گلستان کنن و باهم بخوبی خوشی زندگی کنن ولی این دو نفر فقط بهم عادت کردن و اشتباه زیادی که اکثرا آقایون میکنن اینه که فکر میکنن که اگر خانمشون ساده و خوش قلب باشن تا آخر عمر مستحق اینه که آقا هر شرایطی که داره خانمش پاش بمونه و زندگی کنه ولی همچین چیزی نیست و نباید باشه
ماها نباید بخاطر خلأهای وجودیم از شرایطی که درش هستیم فرار کنیم چون شرایط بدتر از بدتر میشه شاید اون خلأ رو پر کنه ولی در زندگی ملاکهای خیلی بالاتری هم هست که اگر اونها مطابق با شخصیت ما نباشه اذیت بشیم باید صبوری کنیم عجول نباشیم بخدا توکل کنیم تا لحظه ی موعود فرا برسه
عاطفه خانم که الان با علوم موفقیت آشنا شدن باید تمرکزشون رو یه چند مدت بزارن روی خواسته هاشون جهان هستی به این شکله اگر طرف مقابل در مدار شما باشن تا ۹۹% هدایت میشه و زندگیشون بر پا هست ولی فقط ۱% احتمال داره اگر طرف مقابل هم مدارشون نباشه براحتی خود به خود بدون بحث بدون درگیری از مدار هم خارج میشن پس بخدا توکل کنه تا خدا بهترینها رو سر راهشون قرار بده .
ماها باید تغییر کنیم تا جهان اطرافمون هم با ماتغییر کنه
خوب الان عاطفه میتونه تمام اون شرایطی رو که دوست داره همسر آیندشون داشته باشن رو در دفتر زیبای زندگیشون یادداشت کنن به این شکل
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
بعد درخواستهاشون رو بنویسند همون خصوصیات و شرایط همسر ایده الشون و بعد در اخر سه بار دیگه از خدا سپاسگرگزاری کنن
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
چون سپاسگزاری یکی از بهترین راههای جذب نعمات پروردگاره
مطمئناً اگر هم از هم جدا شدن مطابق با همون خصوصیاتی که در دفترشون نوشتن بشرط اینکه خودشونم تغییر کنن و در مدارش قرار بگیرن خدا هم مدار خودشون رو ان شاالله سر راهشون قرار میده و بخواستشون میرسند
در خدا شاد و پیروز و موفق باشید☺

Ramesh
Ramesh
3 سال پیش

باسلام
به نظر من عاطفه با تغییر باورهایش و توکل و ایمان بخدا و انجام قوانین الهی توانست در هر زمینه رشد کند و ارامش الهی داشته باشد چون متوجه شده بود که مالک اصلی اش خداوند است و او فقط میتواند خود را تغییر دهد اما محمد که به جای خدا به همسرش امید داشت و نتوانسته بود به قوانین الهی عمل کند جهان هستی انها را به راحتی از هم جدا کرد خداوند گفته از تو حرکت و از من برکت اما محمد فقط به زندگی روزمره خود ادامه میداده و فراوانی خداوند را نمیدیده

mohammadfalahiyan04@gmail.com
mohammadfalahiyan04@gmail.com
3 سال پیش

عرض سلام و خداقوت خدمت استاد عزیز و دوستان عزیزو ممنونم از خانم شبخیز عزیز ک اموزه هاشونو دراختیار ما قرار میدن ک ما هم بتونیم راحتتر بتونیم ب نتیجه هایه داخواهمون برسیم راستش باخوندن این مطلب به فکر فرو رفتم و به زندگی خودم ینگاه انداختم دیدم دقیقا کپی زندگی من هستش و از شبی ک این مطلب رو خوندم دارم مدام به زندگیم بیشتر بیشتر نگاه میکنم و پاشنه هایه اشیل خودمو پیدا میکنم و دارم روشون کار میکنم ک روز ب روز به نتیجه برسم دقیقا هرخطشو ک میخونم احساسم میگه این مساله رو تو هم داری و دقیقا باید سعی بر برطرف کردنش کنم و مجددا ممنون و متشکرم از خانم شبخیز ک به ما کمک میکنن ک بتونیم دنیارو جایه بهتری برای زندگی کردن بکنیم

azamsharifi.9664@gmail.com
azamsharifi.9664@gmail.com
3 سال پیش

با سلام به نظر من عاطفه از اونجایی که در خانواده ای بزرگ شده بود که طمع محبت را نچشیده بودمحمد را که فردی مهربون بود قبول کرد تا این خلائ پر بشه و ترس از این داشت که این محبت را از دست بده برای همین تمام مسولیت زندگی را بعهده گرفت محمد از اونجایی که میدونست عاطفه دوستش داره و بهش وابسته شده و ترکش نمی کنه سعی نکرد بر باورهای خود غلبه کنه و بعد از مشاوره علوم موفقیت چون از نظر مالی مشکل داشتند و مورد تمسخر دیگران قرار گرفته بودند هر دو سعی کردن بر باورهای مادی تمرکز کنند و در امد خود را چندین برابر کنند و فکر میکردند مشکل انها مادی است غافل از این که محمد و عاطفه سعی نکردند علاوه بر باورهای مادی روی باورهای شخصیتی خود کار کنند. و باعث تغییر بشن و فکر میکردند چون به هم وابسته هستند هیچ وقت از هم جدا نمی شن و این شد که هر دو هیچ تغییر شخصیتی نداشتن فقط از نظر مادی تغییر کردند

samira
samira
3 سال پیش

باعرض سلام و عرص ادب خدمت سرکار خانم شب خیز و اعضای محترم سایت…
عاطفه به خاطر خلاءهایی که داشته به محمد شدیدا وابسته شده و به خاطر اینکه وابستگی عاطفه رو تو مدار اشتباه گذاشته..باعث شده که توجهش به ناخاسته هاش باشه و مدام در زندگی با مشکلات زیاد روبرو بشه….و به خاطر خلاء هایی که از قبل داشته و ترس از دست دادن محمد به عنوان مرد مهربون،خودش به تنهایی به زندگی سر و سامون دادهکه همین کار باعث شده که محمد همیشه به عاطفه تکیه کنه و نخاد به خودش زحمت تغییر بده …و به خاطر تضادهاشون همیشه به مشکل برخورد میکنن….و بعد از اینکه هر دو باورهای ثروت ساز خودشون رو درست میکنن تو زمینه وابستگی ها محمد نمیتونه تغییر بکنه چون اون هم به خاطر محبت های بیش از حد عاطفه به عنوان تکیه گاه براش خیلی سخته تغییر باور…و چون عاطفه شخصیت خودش رو کم ارزش دونسته ،محمد هنوز فکر میکنه که عاطفه تا ابد در کنار اون خواهد بود چون عاطفه رو انسان ضعیف و وابسته میدونه…..
به نظر من اگه عاطفه به ثبات فرکانسی برسه و خودش رو قوی کنه و درست رفتار کنه محمد هم به احتمال ۹۹ درصد تغییر میکنه و با عاطفه هم مدار میشه….

عاشق خدا
عاشق خدا
3 سال پیش

با سلام
عاطفه دارای خلا عاطفی‌بوده و برای فرار از شرایط خانوادگیش دوست داشته با مردی مهربان ازدواج کنه و محمد هم مهربان هست اما چون عاطفه بیرون از خودش به دنبال شخصی بوده که بهش محبت کنه و نیازمند دریافت محبت بوده در صورتی که در قوانین الهی فقط باید محبت رو در درون خودمون جستجو کنیم و نیاز به کس دیگه ای نداریم و عاطفه با این احساس محمد رو جذب کرده که خلا عاطفیش رو پر کنه و اولین واکنش جهان به این انتخاب عاطفه و فرار از شرایط خانوادگی این هست که خانواده اش با این ازدواج مخالف کردن چون عاطفه با احساس بد و دریافت عشق از شخص دیگه میخواسته زودتر از این شرایط نجات پیدا کنه در مورد محمد هم به علت کمبود عزت نفس کسی رو جذب کرده که با خودش در هماهنگی نیست و نیازمند دریافت محبت از دیگرانه بعد از ازدواج هم با تضادهای زیادی برخورد کردن چون مدام روی نقاط منفی یکدیگر تمرکز کردن و چون از قوانین خبر نداشتن مدام در تمام ۱۸ سال با هم دچار تعارض میشدن و مشکل بعدی عاطفه دلسوزی بی جا برای محمد بوده و حاضر شده به سختی کار کنه تا محمد رو از دست نده و کم کاری های محمد رو جبران کنه و اشتباه بعدیش این بوده که به جای تغییر خودش روی تغییر محمد پافشاری میکرده در صورتی که تا کسی خودش از درون نخواد تغییر کنه هیچ کس نمیتونه تغییرش بده و تلاشهای عاطفه با شکست بیشتر و احساسهای بدتری مواجه میشده و روز به روز زندگیشون ناخوشایندتر میشده از طرفی محمد هم به خاطر عزت نفس پایین مدام در سر کار تحقیر میشده و باز هم یکی دیگه از نشانه های کمبود عزت نفس در محمد اینه که سهل انگاره و کارهایی که باید انجام بشه رو به تاخیر میندازه و ذهنش رو با تلویزیون و اخبارهای منفی تغذیه میکرده و مورد دیگه در محمد این است که خیلی وابسته به عاطفه هست و زمانی عاطفه تغییر و رشد کرده و دیگه وابسته به محمد نیست جهان و قوانین محکمش رشته این وابستگی محمد رو پاره کرده و چون عاطفه و محمد در دو مدار مختلف قرار داشتن سرانجام کار به طلاق و جدایی منجر شده اما از نظر مالی هر دو روی خودشون کار کردن و تغییر کردن و دیگه از این نظر مشکلی نداشتن
نتیجه کلی
و اگر با خلا عاطفی و مهرطلبی وارد رابطه ای بشویم و به دنبال یک ناجی باشیم که ما رو از شرایطی که داریم نجات بده قصدمون از ازدواج این باشه که کسی بیاد و کمبود و خلا عطفی ما رو پر کنه شخصی رو جذب زندگیمون میکنیم که اون هم با خودش در هماهنگی نیست و عزت نفس نداره و نیاز به محبت از سوی ما داره و نتیجه ی چنین ازدواجی کاملا مشخصه
مورد بعدی اینکه اگر به نشانه ها و تضادهایی که باهاشون برخورد میکنیم توجه نکنیم و در صدد تحلیل و یافتن دلایل اون تضاد نباشیم در نهایت به مسیری هدایت میشیم که نارضایتی و تضادهای بیشتری رو برامون به همراه خواهد داشت
مورد بعدی اگر به کسی یا چیزی وابسته بشیم در واقع داریم شرک به خدای یکتا میورزیم و جهان تمام بندهای وابستگی رو پاره میکنه و مدام با تضادهای شدید روبرو میشیم تا بالاخره خودمون رو اصلاح کنیم و اگر اصلاح نکنیم در زمینه ازدواج در نهایت به جدایی منجر خواهد شد
مورد بعدی اگر روی عزت نفسمون که ابعاد گسترده ای داره کار نکنیم در تمام ابعاد زندگی دچار مشکلات بسیار رنج آوری خواهیم شد و یگی از اون موارد سهل انگاری و عدم تغییر هست و کارها رو به تاخیر می اندازیم و هیچ تغییری هم در خودمون ایجاد نمیکنیم
مورد بعدی تا ما از درون تغییری نکنیم هیچ تغییری در دنیای بیرونمون اتفاق نمی افته در روابطمون در ثروت در سلامتی در معنویت هیچ رشدی نخواهیم کرد و هر روز در دنیای بیرون از خودمون با تضادها و رنج ها و احساسات ناخوشایند زیادی روبرو میشیم
مورد آخر توکل به خدا و داشتن احساس خوب در هر مشکلی کارگشا خواهد بود و بهترین مسیرها هدایت خواهیم شد
خدا و فرشته های مهربونش نگهدارتون باشن

roza
roza
3 سال پیش

و اما
با توجه به قانون تکامل می گوییم در 99% موارد طرف مقابل میماند و 1% موارد از زندگی خارج می شود.
با توجه به انتهای ماجرا,چون عاطفه از زمان آشنایی اش با قوانین الهی به خودشناسی رسیده و باورهای مخرب و کهنه خود را شناخته و آن ها را از صفحه سیاه ذهنش پاک کرده و به صفحه سفید و تمیز ذهنش رفته و باورهای جدید جایگزینش کرده و با احساس خوب و عالی در مسیر جدید زندگی اش قدم گذاشته و آن را با باورهای جدید خلق کرده ,یعنی مدارش ارتقا پیدا کرده و بالا رفته و محمد چون فقط در بعد مالی خوب عمل و رشد کرده و در بقیه باورها لنگ میزند و هنوز شخصیتش تغییر نکرده یعنی در مدار پایین تر عاطفه مانده است و نتیجه کم کاری و تلاش هم این شده که از مدار عاطفه جدا و از زندگی اش خارج شود

roza
roza
3 سال پیش

باسلام و وقت بخیر خدمت استاد شبخیز عزیز و دوستان همراه
برداشتی که از این داستان عاطفه و محمد میتوان داشت این هست که, عاطفه و محمد هرکدام با الگوهای ذهنی و باورهای خودشان و بعبارتی ناپخته و بدون آگاهی های لازمه وارد یک زندگی مشترک شدند و باورهای اشتباه سالهای گذشته خود را تا بدینجا به دوش کشیدند و در این مدت 18سال برروی این باورها تمرین و تکرار داشتند و مرتب با همان جنس باورها روبرو شدند در طول این مدت هیچ کدام اقدام به شناخت و ریشه یابی اشتباهات خود نکردند ونتیجه این شد که هرچه دست و پا زدند بیشتر در این باتلاق فرو رفته و شرایط را روز به روز شدیدتر کرده و آتش مشکلات را شعله ور کردند.
ذهنیت منفی عاطفه و احساس کمبود و خلأ و تمرکز برروی کمبودهای ذهنی, یعنی تمرکز روی ناخواسته ,موجب شده عاطفه به وضعیت مطلوب و دلخواه خود دست پیدا نکند و فقط خواسته هایش را از خودش دورتر کند و با شرایط هم جنس افکارش روبرو شود.

عاطفه و محمد فرد مسئولیت پذیری نبودند …

دلسوزی بیش از حدوارزش قائل نشدن عاطفه برای خودش, نه تنها موجب تشدید بی مسئولیتی , سهل انگاری و سست کردن محمد نسبت به عملی کردن تعهدات و وظایفش در جایگاه مرد خانواده شده ,بلکه موجب شده که محمد هیچ گونه تلاش و اقدامی برای بهبود اوضاع و شرایط زندگی اش انجام ندهد, چون خیالش راحت هست که چنانچه کم و کسری در زندگی پیش بیاید عاطفه آن را پر میکند.

فقط تغییر باور مالی, تأمین کننده و سازمان دهنده کل مسائل زندگی نیست در صورتیکه هر بعد زندگی باور مرتبط خودش را دارد.

محمد و عاطفه متوجه این موضوع نبودند که الگویی برای فرزندانشان هستند وباید مراقب افکار,گفتار ,رفتار و باورهایشان باشند و بهترین شرایط راخلق کنند تا فرزندانشان از آنها بعنوان الگوهای مناسب ذهنی یاد کرده و شروع به الگو برداری کنند.

بنظر من, چنانچه هرثانیه از این زندگی بر مبنای:

رابطه ای با هاله عشق و آرامش الهی, سپاسگزاری از نعمات, تمرکز روی خواسته ها ، حساب باز کردن روی خدا نه خدا,توکل ,اعتماد ,شناخت خداوند,قرار داشتن خداوند در رأس خواسته ها,عدم دلسوزی ,شناسایی جایگاه و مسئولیتهای یک مرد و زن, مدیریت, برنامه ریزی ,شناخت تعهدات,
پیش رفته و مراحل تکامل طی و به موضوع خودشناسی و هماهنگی با درون بصورت پررنگ تر ساخته و پرداخته شده بود قطعا مسائل بوجود آمده اینقدر ریشه دار نمیشد و محمد و عاطفه به جای جدایی و دور شدن ,میتوانستند در کنار هم
طعم یک زندگی سراسر آرامش,شادی,فقط عشق و دوستی مطلق خداوند بدون وابستگی, ثروتمندی و سعادتمندی در دنیا و آخرت را بچشند .

Setareh baninajarian
Setareh baninajarian
3 سال پیش

سلام و درووود.
در 18 سال زندگی که عاطفه و محمد با یکدیگر گذرانده بودند هررو دارای باورهای غلط و با کمبودهایی که از خانواده خود داشته اند وارد این زندگی مشترک شده بودند. عاطفه پذیرایی تغییر باورها را بیشتر داشته چون باوجود پدری بد خلق و خو توانسته همسری خوش اخلاق رو جذب کنه این یعنی برای ازدواجش تمرکزش رو روی بدخلقی پدرش نگذاشته و مشخص کرده که همسر خوش خلق میخواد. محمد هم طبق عادات بدی که در خانواده داشته انسان بی مسئولیت و سهل انگاری بوده. در این 18 سال زندگیشان هیچ تغییری نکرده واین به این معناست که تا زمانی که ما واقعا نخواهیم و راه و روش درست رو برای تغییر زندگی نیاموزیم مدام در همان مدار قبلی شرایط و اتفاقات یکسان رو تجربه میکنیم. حال بعد از 18 سال این دو نفر با قوانین آشنا شده اند و تصمیم به تغییر گرفته اند. عاطفه توانست باورهایش را تغییر دهد در کسب ثروت هردو موفق بوده اند عاطفه از آنجا که تلاش برای تغییر باورها داشته و محمد هم تلاش کرده و هم پیش زمینه داشته و باور به اینکه خداوند روزی مارا میرساند داشته و بعد از تمرکز روی موضوع ثروت ارتقاع مدار داشته اند و هردو به موفقیت رسیده اند. حالا از آنجا که محمد حاضر نیست عادات بد گذشته رو ترک کنه و حاضر نیست دست از تلویزیون دیدن که خود جعبه ی بزرگیست برای تغدیه ی افکار منفی در ذهن ما و… برداره هنوز در ارتباط با روابط و شیوه ی درست زندگی باورهای اشتباه زیادی داره و تغییر باورها براش امکان پذیر نیست که باعث شده از نظر شخصیتی تغییر نکنه و این به این معناست که یک انسان میتونه در ارتباط با یک موضوع مثلا ثروت ارتقاع مدار داشته باشه اما در ارتباط با روابط در مدار پایین باشه و این بستگی به نوع تمرکز افراد بر روی موضوعات داره. حالا از آنجا که عاطفه در این زندگی زیاد از خود گذشتگی کرده و محمد هم به این شیوه زندگی عادت کرده و وابستگیش هم به عاطفه زیاد شده و چون معتقد هم هست عاطفه اون رو درک میکنه و یه جورابی خیالش از بابت عاطفه و از خودگذشتگی هاش راحته سعی نمیکنه خودش رو تغییر بده اما در نهایت با بالارفتن مدار عاطفه و داشتن احساس خوب در هرلحظه جهان مسیر این دو نفر رو میخواد از هم جدا کنه. و حالا عاطفه چون از قید و بند وابستگی های احساسی رها شده و به هماهنگی با خودش رسیده آزادانه تر میتونه تصمیم بگیره ولی محمد تضادهای بیشتری رو داره تجربه میکنه چون طبق قانون اگه خودت دست به کار نشی اونقدر تضاد سرراهت میاد که جهان مجبورت میکنه تغییر کنی.

آرزو مرادی
آرزو مرادی
3 سال پیش

باسلام به استاد عزیزم سرکار خانم شبخیز
و اعضای محترم سایت

تمرکز محمد و عاطفه در تمام طول زندگی پرفراز نشیب شان روی ناخاسته هاشون بود.
عاطفه بشدت نیاز به محبت و عشق در زندگیش داره،
و متوجه این تضاد در زندگیش باعث شده بحای آنکه رو خاسته ش که عشق ومحبت بین خود وهمسرش هست به او وابسته بشه
عاطفه تمام درآمدش رو صرف مصارف منزل و گذران زندگیشون میکرده که روزی به خودش میاد و احساس پوچی و بی ارزشی بهش دست میده چون برای رضایت و آسایش خانوادش کارمیکرده.
محمد اعتماد بنفس نداره و مدام روی نقاط ضعف خودش تمرکز کرده ینی همان اراده نداشتن وبادیدن برنامه های منفی تلویزیون مدام لحظه های ناشاد و شکستها رو به زندگیش دعوت کرده.
در قسمت دوم زندگیشون تمام تمرکزشون رو بر ثروت گذاشتن .
محمد باور غلطی داره که باور فراوانی نداره و فکرمیکنه هیچ انسان دانایی جز عاطفه نیست و وابسته شده به همسرش برای همین جهان دوری و جدایی رو براشون رقم میزنه و ازسوی دیگه عاطفه باداشتن احساس خوب به زندگی ، افراد جدیدی رو به زندگیش دعوت میکنه.
اگر بخوان در زندگی ازنظر تمام جوانب موفق باشند باید حسابی خودشون رو تغییر بدند.

مریم
مریم
3 سال پیش

سلام خدمت استاد عزیزم و دیگر دوستان
در ابتدای کار برای ازدواج این دو نفر جهان مخالفت خودش رو توسط مخالفت خانواده عاطفه اعلام کرده بوده و زمانی که در موضوع ازدواج همه چیز نرمال پیش نمیره این خودش یه هشداره و این دوستمون به هشدار توجه نکردند.
در ادامه وابستگی این زوج رابطه شون رو بهم زده چون جهان به شدت با وابستگی بد برخورد میکنه و به همین خاطر این دو از هم فاصله گرفتند در حالی که از لحاظ فیزیکی در کنار هم بودند
و موضوع دیگه اینکه فقط تغییر باورهای ثروت ساز کمکی نمی کنه این دو باید در دیگر ابعاد هم تغییر کنند و از اونجایی که عاطفه رو خودش کار کرده و محمد حاضر به تغییر خودش نیس احتمالا جهان اونهارو از هم جدا میکنه چون دیگه هم فرکانس نیستند
و نکته دیگه اینکه توجه عاطفه بیشتر به ناخواسته هاش بوده و ناخواسته بیشتری رو جذب میکرده و برای خودش ارزش قائل نمیشده و خودش رو دوست نداشت
و این دو بر طبق الگوهای ذهنی و خانوادگی خود عمل میکردند عاطفه دچار خلاهای روحی بود چون همچین الگویی در خانواده داشته و برنامه ریزی ذهنش بر همین اساس بوده و همچنین محمد یعنی هر دو با الگوهای بد ذهنی وارد رابطه شدند و نکته دیگه اینکه عاطفه چون داری خلا روحی بوده و به این امید وارد رابطه شده قطعا به نتیجه دلخواهش نمیرسیده چون زمانی که ما دچار خلا باشیم فردی وارد رابطه با ما میشه که اونم دقیقا بخاطر پر کردن خلاهاش وارد رابطه با ما شده یعنی همون کبوتر با کبوتر و باز با باز….و شما فکر کنید عاقبت این رابطه چه خواهد شد

محمد قربانی رضایی
محمد قربانی رضایی
3 سال پیش

به نام خدایی که امروز را به من هدیه داد تا قدرش را بدانم .

سلام خدمت تمامی دوستان و استاد محترم ;

بنظر بنده عاطفه و محمد جایگاه واقعی خود را به درستی درک نکرده بودند .

عاطفه و محمد های جهان باید بدانند که در زندگی هر کسی باید مسئولیت های خودش را بشناسد و سپس تمام و کمال خودش را مسئول تک تک اتفاقات و نتایج زندگی اش بداند , عاطفه و محمد هر دو اشتباهاتی را داشتند , اشتباه عاطفه این بود که نمیدانست او فقط و فقط مسئول نتایج خویش است و فقط میتواند زندگی خودش را تغییر دهد و حق هیچ دلسوزی بیجایی را ندارد و او فقط باید به خواسته هایش توجه میکرد و این وابستگی را به اشتباه عشق تعبیر نمیکرد و باقی کار را به خدا می سپارد و اما محمد , محمد هم باید تمام و کمال انگشت اشاره را به سمت خود میگرفت و خود را مسئول تمام نتایج زندگی اش میدانست و سپس وقتی که به این نقطه از درک میرسید میفهمید که در ابتدا باید بجای تکیه بر عاطفه تنها به خداوند بلند مرتبه تکیه کند و عاطفه را به عنوان شریک زندگی اش تنها دوست بدارد و محبت هایشان بی قید و شرط باشد , بدون منت , اینکه عاطفه و محمد صرفا با علوم موفقیت اشنا شوند و زندگی مالیشان تغییر کند هیچ تضمینی برای ادامه زندگی مشترک نیست زیرا باید هر دو در باور هایشان تجدید نظر میکردند و مبنا را خداوند قرار میدادند و سپس به این نتیجه می رسیدند که اولویت برای هردو رسیدن به خواسته هایشان در مسیر خداوند است و باید رابطه را مجددا بر اساس محبتی بی قید و شرط و بدون وابستگی و حس مسئولیت پذیری از نو میساختند و موجب حرکت در مسیر کمال برای یکدیگر میشدند. تا بتوانند رابطه را ادامه دهند که این کار را نکردند و فقط در حوضه مالی در باور هایشان تجدید نظر کردند ک چنین چیزی تضمین کننده ادامه این زندگی مشترک نمی توانست باشد .

akbar9291
akbar9291
3 سال پیش

با عرض سلام و احترام و ادب خدمت استاد گرامی و دوستان مهربان و مثبت اندیش
خدا را سپاسگزارم که روز به روز باعث پیشرفت ما یعنی انسان های که می خواهیم تغییر پیدا کنیم.
پس خداوند یار و یاور ما هست .
محمد و عاطفه فقط باورهای ثروت سازشون را تغییر داده بودند.
ولی باوره های وابستگی به یکدیگر را تغییر نداده و به همین منوال طبیعی هست که از یکدیگر باید دور و دورتر میشوند.
تنها وابستگی که انسان را نزدیک و نزدیک تر به خود میکنند فقط وابستگی به خداست.
ولاغیر
سپاسگزارم استاد و معلمی دلسوز و مهربان
سر کار خانم شب خیز
از این همه درس زندگی

آرامش الهی
آرامش الهی
3 سال پیش

با سلام و احترام

انسانها با تو جه به باورها و فرکانسهای مشابهی که دارند علیرغم تفاوتهای ظاهری که در رفتار خود و خانواده هایشان دارند یکدیگر را جذب میکنند
ازدواج محمد و عاطفه به این دلیل بوده که باورها و ارتعاشات مشابه زیادی با هم داشته اند و لاجرم در یک مدار قرار گرفته و وارد زندگی هم شدند
اشتباه عاطفه در طول زندگی این بوده که سعی داشته محمد را سر به راه کند ! در حالیکه ما انسانها قادر نیستیم کسی را تغییر دهیم قادر نیستیم کسی را سربراه کنیم یا گمراه کنیم ما چنین تسلطی بر کسی نداریم زیرا خداوند اختیار هر کسی را بدست خود او قرار داده و هر کسی خالق دنیای خویش است
اینکه عاطفه حتی از روی دلسوزی و محبت و عشق تلاش کند که محمد را انگونه که خود دوست دارد تغییر دهد با عدالت خداوند در تضاد است
ما فقط قادریم خودمان را تغییر دهیم و در نتیجه دنیای بیرون از ما نیز تغییر خواهد کرد
و طبق داستان حتی با وجود پیشرفت از لحاظ مالی از نظر اخلاقی تفاوت دیدگاه ، تفاوت باور و تفاوت رفتار در این دو دیده میشود
محمد با این خیال خام که میتواند همیشه روی فهم و صبر و گذشت فاطمه حساب کند حتی زحمت تغییر را بخود نداد و فاطمه بخاطر اینهمه سال دلسوزی و تحمل بیجا باعث شد محمد هیچ گاه تصمیم جدی به تغییر نگیرد و همیشه متکی و وابسته به او باشد
غافل از اینکه در صورتی که عاطفه واقعا در این دو سال با تغییر باورها توانسته باشد ارزش واقعی و حقوق انسانی خود و آزادی واقعی خود را درک کند و بیاموزد و واقعا به انسان دیگری تبدیل شود جهان آن دو را از هم جدا خواهد کرد
زیرا دیگر جایگاه این دو روی مدارهای مختلف جهان جابجا شده است مگر اینکه در ادامه داستان حقایق دیگری بازگو شود…

آرزو مرادی
آرزو مرادی
Reply to  آرامش الهی
3 سال پیش

دوست عزیز
سلام
بسیار زیبا بیان کردید.
ارزش واقعی انسانها ، فرکانس افراد، تغییر زندگی افراد فقط دست خودشان هست ، جدایی از وابستگیها و … همه و همه درسهایی هستند که جهان هستی در داستان زندگی به ما می آموزد و کسی برنده است که از درسهایی که می آموزد به بهترین شکل زندگیش را به زیبایی تغییردهد.
در خدا شاد وپیروز باشید.

آرامش الهی
آرامش الهی
Reply to  آرزو مرادی
3 سال پیش

سلام آرزو جان

امیدوارم که همه آرزوهایتان براحتی به آسانی بخودی خود براورده گردد
خیلی ممنونم که پاسخ بنده رو مطالعه کردید و ابراز لطف داشتید

مریم
مریم
Reply to  آرامش الهی
3 سال پیش

زیبا بیان کردید دوست خوبم…
دیدگاهتون و انشا تون رو دوست داشتم.
ممنون از نظر زیباتون

آرامش الهی
آرامش الهی
Reply to  مریم
3 سال پیش

سلام مریم جان
سپاسگذارم که وقت گذاشتید و نظر بنده رو مطالعه کردید
امیدوارم همیشه در پناه خداوند یکتا شاد و پیروز باشید